نام تو = پایان جهل

چه آغاز ((مهر)) و چه پایان (( جهل)) چه روزهای کوچه های مدرسه را دویدن و چه شب های تکلیف و تردید، هیچ لحظه ای تو را نمی تواند آن گونه که هستی بنامد.
تو در همه ثانیه های روزگار نشسته ای؛ با قلمی در دست و کتابی در دل و فانوسی در نگاه... تو در همه جا نگرانی و سرک می کشی و گرد و غبار ندانستن را هر لحظه از پیرهن کائنات می تکانی.
هر جا کتابی گشوده شده است، هر جا اندیشه ای در رواج است، هر جا کلامی متولد می شود و راه روشنگری در پیش می گیرد، پای تو در میان است. هر کس و هرچیز در هر جا که با ظلمت جهل به ستیز برخیزد، به هیأت تو درمی آید. حتی درختان که شکوفه می دهند و به کائنات، درس بارور شدن می آموزند، حتی خورشید که ظلمت شب را درمی نوردد و امید را تلقین می کند.روزت مبارک