تمدن مارلیک
یکی از مهمترین کانونهای باستانی و خاستگاههای تمدن و فرهنگ بشردر جهان، تپه مارلیک و مناطق اطراف آن یعنی دامنه های شمالی البرز است.این تپه به فاصله ۱۳ کیلومتری شمال شرقی رودبار در پایین دست روستای نصفی بر دهانه دره زیبای گوهررود با فاصله کمی از سپیدرود قرار دارد.
در دره گوهررود، تپه های بزرگ و کوچک به چشم می خورند که از دوران باستان برجای مانده اند تپه مارلیک یکی از مهمترین آنهاست.تپه های باستانی گوهر رود،از جمله مارلیک، بقایای یک تمدن باستانی فراموش شده را در دل خود پنهان کرده اند. در میان تپه ها، پنج تپه مارلیک، زینب بیجار، دور بیجار، پیلاقلعه و جازمکول مهم تر و غنی تر از دیگر تپه ها هستند. باستان شناسان معتقدند، میان این تپه ها، روابط نزدیک برقرار بوده است. تپه مارلیک که گنجینه ای ارزنده از هنر و تمدن بشری را در طول قرن ها در خود پنهان و حفظ کرده در حقیقت یک تپه طبیعی و صخره ای است که از سنگ های سولفات اهن تشکیل شده است.بررسی لایه های طبیعی و زیرین تپه نشان می دهد که شکاف هایی بزرگ در درون تپه ایجاد کرده اند.
کاوش های مارلیک، در پاييز سال ۱۳۴۰ش، هياتى به سرپرستى دکتر عزتالله نگهبان جهت بررسى و تحقيق عازم منطقه شد. اين حفارى که به مدت ۱۴ ماه از پاييز ۱۳۴۰ تا آخر پاييز ۱۳۴۱ ادامه داشت، با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستان شناسی انجام گرفت. در بررسی تپه های باستانی و منطقه رحمت آباد انبوهی ظرف شکسته سفالی که در سطح دره ها پراکنده بود دیده شد.در یکی از تپه های باستانی دره گوهر رود، یک گمانه زنی آزمایشی به طول سه متر و عرض دو متر به انجام رسید و نتایجی دور از انتظار به دست آمد. به عبارتی در مدتی کم تر از دو روز با کاوش آزمایشی، آثاری گران بها و تاریخی یافت شد که از ان جمله می توان به کشف دو مجسمه کوچک گاو مفرغی، دو مهر استوانه ای، چهارده دکمه طلا و آثار جالب دیگر که نشان دهنده اهمیت باستانی این تپه ها هستند اشاره کرد.در مراحل اولیه کاوش آثار ساختمانی چهاردیواری پدیدار شد که در حدود 30 متر مساحت دارد و به نظر می رسد که آرامگاه یا معبد است. در این آرامگاه اشیایی مانند ظروف نقره ای با لوله بلند طلا و نقش های افسانه ای، یک تبر مفرغی دوسر و انبوهی سرپیکان مفرغی پیدا شد. در ادامه کاوش وضعیت اصلی تپه که معرف آرامگاه و گورستان اقوام فراموش شده باستانی بود آشکار شد.احتمال می رود که این تپه، آرامگاه خصوصی فرمانروایان و شاهزادگان محلی بوده است که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد در این منطقه حکومت می کرده و مردگان خود را بنا بر سنن و آیین های قومی که در آن دوره رایج بود به همراه اشیاء و آثار قیمتی در این آرامگاه ها به خاک می سپرده اند. زمانی که سه چهارم کاوش در تپه انجام شد در حدود 25 آرامگاه با اتاق آرامگاه در آن کشف شد.در چند آرامگاه نیز بازمانده استخوان های انسان بدست آمد اما در همه اتاق ها، بی استثناء اشیایی مانند ظروف مفرغی ظرف های سفالین، دکمه های تزئینی ، انواع سرگرز، پیکان، شمشیر، خنجر، مجسمه های برنزی و سفالی، کلاه خود، سرنیزه، مچ بند و اسباب و افزاری دیگر پیدا شد. در میان این آثار انبوهی گوش پاک کن طلا و برنز، ناخن پاک کن طلا و مفرغ، سوزن های طلا و مفرغ، دوک پشم ریسی و وسایلی از این گونه به دست آمد که معرف فرهنگ و طرز زندگی این اقوام هستند.پارچه های به دست آمده از تپه مارلیک، نشانه ظهور و پیشرفت صنعت بافندگی در هزاران سال پیش در ایران و به ویژه در گیلان هستند.در کاوش های جدید مارلیک؛خط ها و نقش های جالبی به دست آمد. از جمله آنها مهری است که روی آن خط میخی حک شده است یا مهری دیگر که مجلس شکار را نشان می دهد. به گفته باستان شناسان این مهرها به یک هزار سال پیش از میلاد، یعنی به 3000 هزار سال پیش مربوط اند. آثار و نشانه های کنده شده و طرز کنده کاری آنها پیشرفت تمدن در گیلان را نشان می دهد. کاوش های مارلیک، یکی از بی سابقه ترین کاوش های جهان است زیرا تاکنون کم تر دیده شده است که در کاوش های باستان شناختی گنجینه ای چنین گرانبها چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت به دست آید.در این کاوش ها هم چنین انبوهی جام های طلا ، نقره، مفرغ، موزاییک، چینی و بدل چینی به دست آمد. در میان جام هایی که در این کاوش ها به دست آمد؛ نمونه های بی مانندی وجود دارد که در هیچ یک از کاوش های علمی جهان مانند آنها پیدا نشده است. از آن میان جام مارلیک را می توان نام برد که از زرناب است و ارتفاع آن به 18 سانتی متر می رسد. ارتفاع نقش برجسته های این جام تا دو سانتی متر نیز می رسد که نشان دهنده مهارت استادکاری است که با ضربات چکش ان را آفریده است. نقش وسط جام، درخت زندگی است و در دو سوی درخت دو گاو بالدار دیده میشوند که در حال بالا رفتن از درخت هستند. نمایش بدن حیوان به حالت نیم رخ و نمایش سر آنها از رو به رو، از ویژگی های هنر ایرانی است و همین هویت ایرانی جام و سازنده آن را نشان می دهد. در کف جام، یک گل تزیینی زیبا نقش شده است و در میان گل ، نقش خورشید دیده میشود که شعاع های خود را به طور منظم پراکنده است

آنچه که تاکنون مشخص شده این است که: در پی آغاز دوران" کوچ " و ورود به دوران "اسقرار" در اوایل هزاره دوم پیش از میلاد تا اواخر آن. به خاطر شرایط مناسب زندگی در دامنه های سبز البرز و مخصوصا دره های منتهی به سفیدرود، عده ای دوران استقرار را از این منطقه شروع کرده اند و آرام آرام تمدن درخشانی را ساختند که آثار بجا مانده از آنها مایه حیرت و افتخار ماست. در میان آثار گوناگون هیچ سند مکتوبی به دست نیامده که بتوان با مطالعه آن به چگونگی زندگانی این مردمان پی برد. البته تحقیقات زیادی از نویسندگان مختلف در مورد قوم مارد (آمارد) وجود دارد که هرکدام به نوبه خود به این مبحث پرداخته اند:
از آمارد ها که در دنیای باستان به جنگاوری و سلحشوری شهرت داشتند، در یادداشت ها و منابع تاریخی به نام های مردان، مرد، مارد، مردوس و امرد یاد شده است و سرزمین آنان را بین کادوس و تپور نشان داده اند. استرابون یکی از اقوام ساکن در کرانه های جنوب دریای کاسپین را ماردها یا آماردها معرفی می کند. در کتاب وندیداد، آماردها پیرو اهریمن و زمینشان مجاور مرغیانا(مرو امروزی) معرفی شده است باری، شواهد تاریخی نشان می دهد که سرزمین مرد یا مارد مجاور سرزمین مرو بوده یا اینکه تا آنجا ادامه داشه! البته نام واژه مرد شبیه نام واژه مرو هست! هم چنین شواهد بسیاری نشان می دهد که آمارد ها پیش از حمله آریائی ها در مرزهای شمال خاوری ایران، میان رود اترک و سرزمین مرو می زیسته اند.با ورود آریایی ها به سرزمین های جدید، آماردها که در خود توان ایستادگی در برابر حمله خونین مهاجران تازه نفس را نمی دیدند، راه گریز در پیش گرفتند و در جست و جوی پناهگاه روی به کوهستان البرز نهادند و سرانجام در کناره های سپیدرود و کوهستان های جنوب گیلان جای گرفتند. در واقع، به همین دلیل در قدیم سپیدرود را آمارد می نامیدند. نقل از کتاب پیرنیا.
دیاکونوف نیز در کتاب تاریخ ماد نام قدیم قزل اوزن و سپیدرود را امرد نوشته است. از این نامگذاری معلوم می شود که آماردها مدت های طولانی در سرزمین های مجاور سپیدرود سکونت داشته اند. امروزه پهنه ای از نواحی کوهستانی جانب شرقی سپیدرود، آمارلو(عمارلو) نامیده می شود که این نام نیز می تواند یاد آور نام قوم آمارد باشد. هم چنین تپه ی باستانی مارلیک نیز که در جانب شرقی سپید رود و در شمال غربی آمارلو قرار دارد، تداعی کننده نام آمارد است. زیرا پسوند لک، و لیک به معنی قوم و قبیله نام اقوام مختلف در گیلان است. مانند گیل+ لک=گیلک. بنابراین،مارلیک را میتوان ترکیبی از دو واژه ی مارد و لیک به معنای قوم و قبیله مارد(آمارد) دانست.
درباره ی نژاد آماردها اطلاع دقیقی وجود ندارد و پژوهشگران دنیای باستان در این مورد دیدگاه های مختلفی ارائه داده اند. دکتر محمد جواد مکور آماردها را از اقوام پیش از آریائیان معرفی می نماید که بین دو قوم غیر آریائی دیگر، یعنی کادوسیان و تپوریان می زیستند. اما دکتر نگهبان آمارد ها را آریائی می داند و در ضمن شرح یافته های خود در تپه مارلیک گفته است
” به نظر می رسد که اقوام مارلیک یکی از گروه های اولیه هندوایرانی(آریایی) که بعدها در مدارک تاریخی از آن ها با نام ماردها یا آماردها ذکری آمده است،باشند. این اقوام به نظرمی رسد در نیمه ی دوم هزاره ی دوم پیش از میلاد به ارتفاعات دامنه های شمالی البرز در حوزه جنوبی وارد شده و در مناطق کوهستانی مستقر گردیدند. این اقوام حکومت مقتدر و پیشرفته ی را از نظر هنر و صنایع تشکیل داده و از تپه ی مارلیک به عنوان محل آرامگاه سلاطین خود، از قرن چهاردهم تا قرن دهم پیش از میلاد استفاده می نمودند.”
البته اکثر منابع و شواهد نشان دهنده این هستند که آمارد ها آریائی نبوده اند.
سعید نفیسی درباره ی آماردها و ویژگی های آنان چنین نوشته است: “امرته نام طایفه ای قدیمی از گیلان در رودبار، یعنی دره های سپیدرود بوده و این کلمه به زبان قدیم به معنی نمیرنده است. پیداست که مردانی بوده اند بسیار تنومند و جان سخت و پر تاب و توان که دیر از پای در می آمدند و این گروه تا زمان های تاریخی هنوز در آن ناحیه بوه اند اگر ترجمه نفیسی درست باشد پس میتوان گفت مارلیک هم می شود قوم نیرومند.آماردها به عنوان قومی جنگجو و دلاور تا دوره ی سلطنت فرهاد اول اشکانی در گیلان و هم چنین مازندران از قدرت و نفوذ زیادی برخوردار بودند
بیشتر آثار بدست آمده از مارلیک مربوط به قرون ۱۳ تا ۱۰ پیش از میلاد هستند بررسی ها ومطالعات نشان داده است که این اقوام در حدود نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد در ارتفاعات رشته کوههای البرز مستقر شده و در فاصله قرنهای چهاردهم تا دهم پیش از م به سطح بسیار بالایی از پیشرفت در صنعت و هنر رسیده و حکومت مقتدری را بنیانگذاری کرده اند که حوزه آن شامل بیشتر سرزمینهای شمالی ایرانی یعنی گیلان،مازندران،شرق آذربایجان و قسمتهایی از روسیه می شود.
ویژگی مردمان این منطقه
در گزارش های تاریخی برجای مانده از گذشته، آماردها مردمی جنگ جو، دلاور، خوش اندام و بلندقد معرفی شده اند. استرابون درباره ی خصوصیات آنان نوشته است: “ماردها جامه سیاه می پوشند و موی بلند دارند و آن کس که دلیرتر باشد،مجاز است با هر زنی ازدواج کند!” مطابق آنچه که در صفحه های تاریخ آمده مقاومت کم نظیر آنان در مواجهه با دشمنانی بوده است که گاه و بیگاه بر آنها میشوریدند و سعی تسلط بر آنان داشتند.مسلما ویژگیهای جغرافیایی منطقه به این سرسختی کمک زیادی کرده است.
محل دقیق زندگی ماردها یا درابیکها مطابق اسامی که امروزه بر آبادیها و روستاهای این مناطق گذاشته اند چنین است:
محل اقامت ماردها (درابیکها) :
قریه رشی(حمام قدیمی آن که از دل خاک بیرون آورده شد گمان میرود مربوط به ۲۵۰۰سال پیش باشد)،دفراز،چره،چلکاسر،گنبک،دردشت،چمل، بره سر،نوده،ناش،گلنگش ،شاه شهیدان،آسیابر در کوهپایه های جنوبی درفک،دیلمان و اسپیلی درشرق درفک.
محل اقامت آماردها:
توتکابن،سندس، انارکول،نصفی،خاصکول،شهران،حلیمه جان،شیرکوه که همگی در غرب درفک واقع شده اند. و دهات اطراف رودبار شامل:کلورز،آغوزبن،ویایه،گلدیان، کلشتر،جوبن،گنجه و لویه
لازم به ذکر است قوم مارد بنا به مطالعات انجام شده در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد به بعد در این ناحیه زندگی می کردند. در حمله اسکندر مقدونی به ایران هنگامی که هخامنشیان با حمله وی مواجه شدند. کادوسیهای ساکن گیلان به کمک داریوش که مورد تعقیب سپاه مقدونی بود، برخاستند. و این امر موجب برافروخته شدن آتش خشم سردار یونانی شد و او تصمیم گرفت که گیلان را هم مثل سایر نقاط کشور به ویرانه تبدیل کند. ولی چنانکه روشن است وی بر خلاف بسیاری از حملات دیگرش در این حمله شکست خورد و راه دیگری در پیش گرفت که بررسی دلایل شکست این سپاه پر قدرت،پرده هایی را از زندگی مردم آنروز گیلان کنار می زند، چنانکه همین مردم بعد ها اعراب را هم در مقابله با خود به زانو در آوردند. براستی رمز این سربلندی و شکسنت ناپذیری در چه بوده است؟

روستای انارکول: در 5 کیلومتری شرق رستم آباد واقع شده و در تقسیمات جغرافیایی جزء حوزه شهری توتکابن از بخش رحمت آباد شهرستان رودبار می باشد.روستایی خوش آب و هوا در کنار رودخانه زیبا و بزرگ سیاهرود و با چشم اندازهای طبیعی و دوست داشتنی دیدگان هر انسانی را مجذوب خود می سازد.