متن زیر در هفته نامه شکوفه های زیتون چاپ شده است. خدا وکیلی اگه کسی از متن چیزی فهمید حتما به منم بگه! 

اينجـا هـوا به تــوان عاشقـي گـرم است

PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط شاهين آبزن   
چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت 17:48

زمستان بلورهاي سفيد خودش را آرام آرام بر پهنه سرزمين ما گسترانده، هوا سرد است، در ختان به خواب فرو رفته اند.

زمين نفس تازه اي كشيده و آسمان خودش را سبك كرده، كوچ پرندگان آغاز شده و دود بخاري ها گرماي آرامي را بر تن ما آميخته، گنجشك ها براي دستان سعادتمند پيرزن روستا كه هر روز صبح خرده هاي نان را در گوشه حياط براي سير كردن آنها مي ريخت در پستویی دنج به پيرزن چشم دوخته اند. روي گلدسته طلايي مسجد دانه هاي برف جا خوش كرده اند. اينجا مردم نگران گرسنه ماندن گنجشك و سار هستند، اينجا هيچ گربه اي گرسنه نمي ماند، اينحا حتي گرگها هم سير مي شوند، زمستان تحول و دگرگوني را به زمين مي بخشد تا فصلي ديگر آغاز و دنيا شكل ديگري به خود بگيرد، زمستان با همه سردي و خنكي سوزناكش آرامش دارد، زمستان منشاء تحول است؛ هم تحول بيروني و هم تحول دروني، زمستان فقط گرم نگه داشتن جسم نيست، بلكه پاك نگه داشتن درون هم هست، زمستان فصل مهرباني و سخاوتمندي خدا بر بندگان و مخلوقات زميني است.

زمستان فصل بخشايش نعمات خداوند است، زمستان تمريني براي عاشقي و گرم شدن است، زمستان گرفتن دستان يخ زده ي مادري است كه دستان كوچك فرزندش را با مهرباني مي فشارد تا گرماي وجودش را به او انتقال دهد. زمستان تنها داغ شدن با چاي قندپهلوي پدربزرگ پير و تنها نيست! زمستان فصل غزلهاي عاشقي پيرمردي است است كه راز عاشقانه زندگي پنجاه ساله اش را برايمان مي گويد، زمستان فصل نيايش و تضرع به درگاه خداوند است، زمستان فصل نقاشي كشيدن خداست. زمستان فصل آواز خوش و نواي موذن پیري است كه كنار هيزم هاي گُر گرفته آتش نويد صبحي ديگر و برپا شدن نماز صبح را مي دهد. آري اينجا زمستانش گرم است! آري اينجا ديگر به خاطر بارش برف جاده ها مسدود نمي شوند، اينجا ديگر كوه ها ريزش نمي كند، اينجا شب يلدا را با مهرباني قسمت مي كنند، اينجا پشت پنجره خانه ها كودك خردسال براي لبخند مهربان پدر آغوش مي گشايد، اينجا سرزميني كه زمستانش يخبندان نيست.

اينجا سرزميني است كه به اندازه سنگيني كوه هايش مردم مهربان و سخاوتمند دارد. زمستان در اينجا فصل بي روح و يخ زده نيست، زمستان اينجا كسي براي زمين خوردن پيرمرد همسايه قهقهه نمي زند، زمستان اينجا خرابي به بار نمي آورد، اينجا كسي براي باريدن برف ناسزا نمي گويد، اينجا جايي است كه ترانه هاي عاشقي براي رسيدن بهار با غزلهاي عشق و محبت سروده مي شود. آري اين روزها مرد پرتقال فروش بازار به علت سرما پرتقال هايش را حراج نمي كند، اينجا همه چيز گرم است، حتي لالايي مادر برگهواره فرزندش، اينجا گرما دلهاي سرد را گرم مي كند، اينجا هوا به توان عاشقي گرم است.

منظور نویسنده از اینجا/ کجا و کدوم منطقه بود

دود بخاري ها گرماي آرامي را بر تن ما آميخته

آخه عزیز دل برادر کجا مردم با دود بخاریهاشون گرم میشن// تو رو خدا نوع کلمات ببینید گرمای آرامی // بر تن ما آمیخته
آدم 50 ساله که پیرمرد محسوب نمی شود/شاید سنش از سن نویسنده 15 سال بیشتر باشد
* کسی با چای قند پهلو داغ نمیشه معمولا
*تو کدوم سرزمین برای باریدن برف ناسزا می گویند؟
*اینجا گرما دلهای سرد را گرم میکند واقعا یعنی چی؟ آخه گرمای چی دلهای سرد رو گرم می کنه
*گنجشك ها براي دستان سعادتمند پيرزن روستا كه هر روز صبح خرده هاي نان را در گوشه حياط براي سير كردن آنها مي ريخت در پستویی دنج به پيرزن چشم دوخته اند.
استفاده از فعل گذشته می ریخت یعنی دیگر نمی ریزد و مرده است شاید پس گنجشکها منتظر چی هستند
* تا حالا واژه خنک برای زمستان بکار نرفته بود که الحمدالله... به به چه زمستان خنکی
*18 بار کلمه زمستان در یک متن کوتاه بکار رفنه

هرکسی را بهر کاری ساختند/البته تو نشریه وزین شکوفه های زیتون این چیزها عادیه/تو یه شماره کسی که به عنوان شاعر معمولا حکایات طنز تاریخی می نویسند یکباره در حد هیئت ژوری امتیازاتی به نشریه می دهد و این نشریه را بدون آوردن هیچ مدرکی بهترین نشریه استان می نامد. واقعا هر هفته منتظر خواندن مطالب زیبایتان در این زمستان خنک هستیم. خدایی 100بار این مطلب خوندم آخرش هیچی نفهمیدم.

ادای نیما یوشیج و اخوان ثالث رو در آوردن خداییش سخته.