استاد محمد بهرامی

استاد محمد بهرامی


استاد محمد بهرامی سال 1305 در کوهپایه‌های رحمت‌آباد رودبار متولد شد. پدرش ابوطالب بهرامی ، اهل تفرش و کارمند اداره دارایی بود. پدر طبع شعر و خطی خوش داشت.
استاد تحصیلات ابتدایی را در تهران در دبستان‌های خاقانی (خیابان شاهپور) و ناصر خسرو (خیابان ایران) گذراند. او از همان کودکی به نقاشی علاقه‌مند بود و پدر که استعدادش را شناخت ، وی را به هنرستان هنرهای ملی (اداره صنایع مستظرفه ) برد تا نقاشی بیاموزد.
دوره متوسطه را در دبیرستان ایرانشهر به پایان رساند و سپس وارد دانشکده هنرهای زیبا شد.
بهرامی اهل ورزش هم بود و در باشگاه "نیرو و راستی" تمرین می‌کرد. زمانی که "منوچهر مهران" مدیر این باشگاه تصمیم می‌گیرد مجله "نیرو و راستی" را منتشر کند ، چون می‌دانست بهرامی نقاشی هم می‌کشد ، سفارش جلد مجله را به او می‌دهد. بهرامی هم شیر ایستاده‌ای را طرح می‌کند. این طرح جلد را برای چاپ ، به چاپخانه روزنامه اطلاعات که یکی از مجهزترین چاپخانه‌های آن زمان تهران بوده ، می‌برند. بطور اتفاقی ، احمد شهیدی ، سردبیر اطلاعات ماهانه این طرح را می‌بیند و درباره طراح آن پرس و جو می‌کند. شهیدی کارش را می‌پسندد و به او پیشنهاد همکاری می‌دهد. بهرامی در این زمان فقط 17 سال داشت.


احمد شهیدی جزو مدیران خوش‌فکر و با ذوق نشریات کشور است و در تاریخ گرافیک ایران ، حداقل دو نفر از پیشکسوتان را سراغ دارم که توسط او به جامعه مطبوعات راه یافتند : فردریک تالبرگ و محمد بهرامی. شهیدی این روزها ، دوران بازنشستگی را طی می‌کند و تا جایی که خبر دارم ، متاسفانه حال چندان مساعدی هم ندارد.


محمد بهرامی مدیر آتلیه اطلاعات می‌شود. کم‌کم به این فکر می‌افتد که مستقل شود. در سال 1325 نخستین آتلیه‌اش با نام " آرک " را با همکاری دوست و شاگردش جواد هاتف ، در خیابان لاله‌زار تاسیس می‌کند.
آرک جزو نخسیتن آتلیه‌های گرافیک در ایران است که سفارش‌های فراوانی هم داشت. بسیاری از استادان گرافیک و هنرهای تجسمی ، در این آتلیه کار کرده‌اند. از جمله مرتضی ممیز ، آیدین آغداشلو ، محمد احصایی ، علی اکبر صادقی ، پرویز کلانتری ، ‌محمد تجویدی ، بوریس آسیریان ، علی شاه‌میری ، حسین اسلامیان ، محمد علی زاویه ، علی اصغر معصومی ، عباس کوه‌زاد و بیوک احمری.
دو سال بعد آتلیه آرک به آتلیه بهرامی تغییر نام می‌یابد و پس از مدتی که سفارش‌ها بیشتر می‌شود ، آتلیه به مکان دیگری منتقل می‌شود. بهرامی آتلیه جدید را "پارس" نام‌گذاری می‌کند که در خیابان شاه‌آباد ، کوچه محمودی قرار داشت.

سالهاست که مشغول تالیف کتاب "تاریخ هنر ایران" است برای تالیف "تاریخ هنر ایران" ، چند کتاب دیگر نیز ترجمه کرده است

مجلات روشنفکری آن دوره نظیر " سپید و سیاه " و " فردوسی " ، در این آتلیه طراحی و لی‌آوت می‌شد. بهرامی از همین زمان ، تصویرسازی و مینیاتورهای شاهنامه را شروع می‌کند که بعدها در قالب یک مجموعه نفیس به چاپ می‌رسد.
بهرامی در ادامه توسعه حرفه‌اش ، چاپخانه گوتنبرگ را سال 1342 در خیابان سعدی ، راه‌اندازی می‌کند که از این دوره ، علاوه بر طراحی و لی‌آوت نشریات ، کم‌کم سفارش‌های بسته‌بندی را هم می‌پذیرد. بسته‌بندی سیگارهای اشنو ویژه ، آپادانا ، طوس ، فروردین ، گرگان و قهرمان ازاین جمله‌اند.
اسفند 1350 در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، مراسم بزرگداشت استاد برگزار می‌شود. پروفسور سید حسین نصر در این مراسم درباره مینیاتورهای شاهنامه بهرامی می‌گوید: " این آثار هماهنگی کاملی با عظمت این کتاب که بزرگترین اثر ادبی ایران است ، دارند" .
دسامبر 1972 (1351) از سوی بخش فرهنگی سازمان ملل متحد ، آثار استاد در مقر این سازمان در نیویورک به نمایش گذاشته می‌شود. نیز اردیبهشت 1380 مراسم بزرگداشتی در خانه هنرمندان ایران ، برای استاد بهرامی برگزار شد.
استاد بهرامی پس از انقلاب ، چاپ گوتنبرگ را واگذار می‌کند و به تحقیق و تالیف درباره " تاریخ هنر ایران " می‌پردازد. استاد سالهاست که مشغول تالیف کتابی به همین نام است.

استاد معمولا سالی چندبار در ویلای خود در روستای کیاباد اوقات خوشی را سپری می کند.

نقاشی استاد در ده سالگی !

سپیدرود رودی به درازای تاریخ

سپیدرود

بلندترین رود ایران سپیدرود است. نام باستانی آن رود آمارد بوده‌است. از ترکیب دو رود شاهرود و قزل اوزن در شهر منجیل شکل می‌گیرد و تا ریختن به دریای خزر عرض استان گیلان را می‌پیماید.سرچشمه آن در کوه چهل چشمه کردستان است و بطرف مشرق رفته داخل ناحیه گروس می شود و در این محل شعبه دیگری بهمین اسم که از کوههای پنجه علی در شمال غربی همدان جاری است ضمیمه آن میشود و درگروس و شعبات متعدد دیگری به آن پیوسته و بطرف شمال رفته به میانج میرسد و در آنجا شعبات قرانقو و میانه (میانج) و هشترود و آبهای کوه سهند و بزغوش را وارد آن میکند. پس از آن به جنوب شرقی برگشته و زنجانرود که سرچشمه آن از چمن سلطانیه است از ساحل یمین وارد آن می گردد. بعد شعبات کوچک دیگر از کوههای طارم به آن ملحق شده وارد تنگه منجیل میشود و قبل از منجیل شاهرود که از الموت و طالقان سرچشمه میگیرد و طارم پائین (طارم سفلی) را مشروب میکندو به قزل اوزن پیوسته از این محل به بعد در همه جا سپیدرود نامیده میشود. و از منجیل تا ساحل دریا همه جا سپیدرود به سمت شمال شرقی جاری و جریانش سریع و مقدار آب آن زیاد است. از منجیل تا گندلانبستر آن بین دو کوه و بسیار باریک و از این نقطه ببعد دلتای وسیعی با شعبات زیاد تشکیل داده شعبه اصلی آن در حسن کیاده به دریای خزر میریزد.

واژه‌شناسی و تاریخچهٔ نام

این رود را نوشته‌های گوناگون سپیدرود،اسفیدرود،اسبیذروذ،سپیذروذ و سفیدرود خوانده‌اند. این نام از دو ریشه سپید(در اوستایی spaêta؛در پارسی میانه سپت؛در سانسکریت sveta) و رود(در اوستا urûd؛در پارسی باستان rautah) ساخته شده‌است. همچنین بخشی از رود را که از آذربایجان می‌گذرد به ترکی قزل‌ایرماق به معنای رود سرخ می‌خوانند. در کتاب نزهة‌القلوب که در سال ۷۴۰ (قمری) نوشته شده این رود را به مغولی هولان‌موران خوانده که همان معنای نام ترکی آن را داراست.

در کتاب بندهش که به زبان پهلوی است از این رود نام برده شده که در آتورپاتکان است.

نام این رود در روزگار هخامنشیان و سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان به نام قوم ایرانی که در کنارش می‌زیستند و آمارد (amardoi) اَمَرد (به یونانی amardus) خوانده می‌شده‌است. نام سپیدرود بایستی در دوره ساسانیان بر این رود گذارده شده باشد.

بومیان شهر رودبار به آن اسپه می گویند که در گویش ديلمي همان سفید معنی می دهد.

<محمد تقی بهار>، شاعر آزادی و آزادی‌خواه ایران نیز در قصیده‌ای زیبا در وصف نوروز و بهار چنین می‌سراید:

هنگام فرودین كه رساند به ما درود

بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

كز سبزه و بنفشه و گل‌های رنگ رنگ‌

گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا بنفش و مرز بنفش و زمین بنفش‌

جنگل كبود و كوه كبود و افق كبود

اشجار گونه‌گون و شكفته میان‌شان‌

گل‌های سیب و آلو، آبی و امرود

بنگر یكی برود خروشان به وقت آنك‌

دریا، پی پذیره‌اش آغوش برگشود

--------------------------------------------------------

سفرنامه ناصر خسرو

.... و از آن جا برفتم رودی بود که آن را شاه رود می گفتند . بر کنار دیهی بود که خندان می گفتند و باج می ستاندند از جهت امیر امیران و او از ملوک دیلمیان بود و چون آن رود از این دیه بگذرد به رودی دیگر پیوندد که آن را سپید رود گویند و چون هردو رود به هم پیوندند به دره ای فرود رود که مشرق است از کوه گیلان و آن آب به گیلان می گذرد و به دریای آبسکون رود و گویند که هزار و چهارصد رودخانه در دریای آبسکون ریزد ، و گفتند یکهزار و دویست فرسنگ دور است ، و در میان دریا جزایر است و مردم بسیار و من این حکایت را از مردم شنیدم .

کد تلفن مناطق شهری و  روستایی شهرستان رودبار

کد تلفن مناطق شهری و روستایی شهرستان رودبار:

انارکول 01۳۲۶۳۸
اسطلخ جان 0132685
اسکولک 0132634
بره سر 0132647
پاکده 0132694 
توتکابن 0132682
جمال آباد 0132635
جوبن 0132648
جیرنده /عمارلو 0132692
چلکاسر 0132687
چهارمحل 0132646
دشتویل 0132684
رستم آباد 0132637
رودبار 0132622
شهربیجار 0132672 
شیرکوه 0132686 
علی آباد 0132652
گنجه 0132632 
گوفل 0132693
لوشان 0132642
منجیل 0132644
ناش /نوده0132678   
نصفی 0132683 
کلشتر 0132627
کلیشم 0132698

احضار اموات باستان

احضار اموات باستان
ميراث‌ايران- فاطمه يزدي:
نزديك به 4۹ سال از كشف اشيايي گذشت كه روايت تازه‌اي از تاريخ ما دادند.

آنها در آرامش بودند؛ 3 هزار و خرده‌ای سال در آرامش و همه در کنار هم. تا اینکه چراغعلی کتله‌ای در زمینش به جای سنگ و کلوخ، طلا پیدا کرد. برق آن تکه طلای ناب، چشمش را گرفت. روستایی بی‌خبر از همه‌جا روانه بازار شد و با فروش آنچه در زمینش پیدا کرده بود، سیل حفاران و قاچاقچیان را روانه آنجا کرد.

تصور آنچه ممکن بود در این زمین پیدا شود، آنها را به جان تپه انداخت. کندند و پیدا کردند و بردند. تا آمدن دکتر عزت‌الله نگهبان و همراهانش، دو سوم دفینه‌های این تپه باستانی غارت شده بود.

آنها در آرامش بودند تا وقتی کسی جایشان را نمی‌دانست. همه در کنار هم در سرزمین خودشان؛ مارلیك.

بد نیست بدانید
  تپه مارلیک یکی از 5 تپه باستانی است که در دره گوهررود در اطراف رودبار واقع شده‌اند؛ دره‌ای خوش آب و هوا که برای سال‌ها محل سکونت اجداد ثروتمند گيلاني‌ها بوده. زینب بیجار، پیلاقلعه، دوربیجار و جازم کول، بقيه این تپه‌ها هستند.

  در پاييز سال ۱۳۴۰ش، هياتى به سرپرستى دکتر عزت‌الله نگهبان جهت بررسى و تحقيق عازم منطقه رحمت‌آباد رودبار شد. اين حفارى که به مدت ۱۴ ماه از پاييز ۱۳۴۰ تا آخر پاييز ۱۳۴۱ ادامه داشت، منجر به پيدا شدن ۵۳ آرامگاه به طور منظم و پراکنده در سطح تپه شد. این  آرامگاه‌ها عموما از سنگ و گل ساخته شده بودند.

در ساخت اين آرامگاه‌ها از تخته سنگ‌هاى بزرگ طبيعى که در سطح تپه وجود داشته، استفاده ‌شده. در بعضى قسمت‌ها هم از سنگ‌هاى زرد رنگى استفاده شده که از ۱۵کيلومتر دورتر و از دره کوری روخان به اين محل انتقال يافته‌‌اند.

  حفاری تپه مارلیک برای دکتر نگهبان و همکارهایش یک دردسر بزرگ بود. از درگیری‌ها و بی‌مهری‌های اهالی روستا که به تحریک قاچاقچی‌ها انجام می‌شد، تا تهمت‌ها و دردسرهایی که باعث و بانی‌اش مقام‌های دولتی بودند و به دادگاهی شدن دکتر و همکارهایش کشید؛ دردسری بزرگ که به نتیجه‌اش می‌ارزيد.

  در گذشته، تپه مارلیک محل زندگی مارها و موش‌ها بود و بعضی معتقدند این محل به این خاطر مارلیک نام گرفته. بعضی‌ها می‌گویند مارلیک تغییر یافته مارد لیک به معنای قوم مارد است.

  از این منطقه تعداد زیادی ظروف و اشیای سیمین و زرین به دست آمده که نشانگر ثروت فراوان ساکنان آن است. قدمت این آثار به حدود 3 هزار سال پيش يعنى اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول پيش از ميلاد مسيح مى‌رسد.

  ماردی‌ها - اقوام ساکن مارلیک - مردگان‌شان را با لباس رسمى و تزئينات کامل روى تخته سنگ و به پهلو قرار مى‌داده‌اند. در اين حالت زانوها اندکى خميده مي‌شدند. همراه مردگان، ظروف تشريفات مذهبى، مجسمه‌ها، زيورآلات، اسلحه، ابزار و ادوات، ظروف و ادوات آشپزخانه، مدل و نمونه ادوات مختلف و اسباب‌بازى کودکان دفن مى‌شد. اين امر نمايانگر هويت و حرفه صاحب آرامگاه و عقايد مذهبى اقوام ساکن در محل بود.

  به جز اين اشيا، آثار و ادوات جنگى از جنس مفرغ مانند: خنجر، پيکان، سرنيزه و نيز وسايل تزئينى مانند: گوش پاک‌کن، ناخن پاک‌کن، گوشواره‌، دستبند، گردنبند، پيشانى‌بند، موبند، سنجاق سر و همچنين ادوات و وسايل مورداستفاده نظير ظروف، دوک نخ ريسي، ديگ، ملاقه، سيخ کباب، ظروف سفالين، پيکرک‌ها و مجسمه‌هاى سفالين و فلزى در مارليک يافت شده‌اند. وسايل رزمى مانند: خنجر، شمشير، سرنيزه، سرگرز، مچ‌بند، بازوبند رزمي و تيردان مفرغى بیانگر جنگجو بودن این اقوام است.

  یکی از کشفیات مهم این تپه، 2 مهر استوانه‌ای است که روي آنها به خط میخی نقش شده است. این مهرها به باستان‌شناسان برای تشخیص خط و تاریخ  مارلیکی‌ها بسیار کمک کرده است.

  در تپه مارلیک آثار مفرغی، موزاییک و بدل چینی، مجسمه‌ و مهر یافت شده است.

 خرس نشسته


این موجود عجیب و غریب یک خرس سفالی است که مثل آدمیزاد نشسته تا آدمی رغبت کند و از دهان ناودانی شکلش چیزی بنوشد. گوش‌هایش سوراخ شده و دستانش 4 انگشت دارد. او هم ظرفي براي نوشیدن نوشيدني بوده است.

 افسانه طلایی

آن پایین بز تازه متولد شده در حال شیر‌خوردن است. کمی بالاتر بزرگ‌تر شده و شاخ درآورده و در حال خوردن برگ‌های درخت است.در ردیف سوم گراز و ترس از او وارد زندگی‌اش شده و بالاتر، لاشخورها مشغول تکه پاره کردن جسد او هستند و در نهایت موجودی شبیه جنین، نشانه تولد دوباره و زندگی دوباره است.

در بین آثار باستانی کشف شده، صحنه شیر خوردن یک حیوان تازه متولد شده، بسیار کمیاب است. نقش گراز هم چندان در هنر دنیای باستان دیده نشده و کارشناسان معتقدند که ممکن است این نقش منحصر به هنر ایران بوده باشد. مشابه لاشخورهای این جام، در نقش برجسته‌هایی که از شوش به دست آمده دیده می‌شود.

 جام زرین مارلیک

این گاوهای بالدار در حال بالا رفتن از درخت زندگی هستند. هنرمند مادی سر این گاوها را از دل ظرف طلایی بیرون آورده ! سر این گاوها را با این همه ظرافت و زیبایی از ظرف بیرون آورده و تنها گوش آنها را بعدا به سرشان پرچ کرده؛ کاری که پس از 3 هزار سال، با این همه امکانات تنها از دست قالب برمی‌آید و بس. بین جام‌های کشف شده، این جام بی‌نظير است و اوج هنر چکش‌کاری مارلیکی‌ها را نشان می‌دهد. در کف جام زرین مارلیک، یک گل تزئینی و در وسط گل، یک خورشید نقش شده.

 از حیوان به آدم

 این گوزن سفالی با گردن کشیده و گوش‌های تیز شده آماده فرار بوده که گل و آب و تردستی هنرمند عیلامی از حرکت نگه‌اش داشته تا ظرفی باشد برای نگه داشتن آب مقدس. ایرانیان باستان بر این عقیده بودند که نوشیدن  از این ظرف‌ها، سبب انتقال نیرو و تیزهوشی آن حیوان قدرتمند به آنها خواهد شد.

 نیم تنه طلایي

آن 2 دکمه برجسته، لباس تشریفاتی و تاجی که بر سر این مرد طلایی است، خبر از خاص بودن شخصیت او می‌دهد. او یک سلطان است؛ یک سلطان با گوشواره‌ای بر گوش که با احترام دست به سینه و ظاهرا در حال نیایش است.

 سبک هنری مارلیك

 اسب شاخدار با سم‌های طلایی و یال و کوپال افسانه‌ای، از 3 هزار سال پیش در رؤیاهای ما آدم‌ها بوده.  یکی از ویژگی‌های سبک نقش‌های هنری مارلیک، ظرافت، تزئینی بودن و رفتن به سمت انتزاعي کردن فرم‌های واقعی است. بعضی از کارشناسان نام سبک هنری مارلیک را برای آثار هنرمندان مارلیکی انتخاب کرد‌ه‌اند.

 گرزها و سرنیزه‌ها


 اهالی تپه مارلیک علاقه و ظاهرا احتیاج فراوانی به سرنیزه و سرگرز داشته‌اند؛ این‌را می‌شود از تعداد زیاد سرنیزه‌ها و سرگرزهای مکشوفه در آنجا فهمید. سرنیزه را از هر طرف نگاهش کنی، شکل سر انسان را یادت می‌اندازد.  سر گرز هم 9 سر انسان روی خودش دارد. هر دوی آنها از مفرغ ساخته شده‌اند؛ البته چشم‌های آدم‌های سر گرز از استخوان ساخته شده تا شاید ترسناک‌تر باشد.

 گاو پر استفاده


 کوهان بزرگ و اغراق‌شده، تمهید سفالگر مارلیکی بوده برای قوی‌تر نشان دادن گاو کوهان داری که فقط 26 سانتي‌متر طول و 19 سانتی‌متر عرض دارد.  وظیفه این حیوانات گلی، نگه داشتن آب مقدس یا مایعات دیگر در بدن‌های سفالین صیقلی‌شان بوده. حدود 18 مجسمه سفالی گاو کوهان‌دار در حفاری قبرستان سلاطین مارلیک به دست آمده. مارلیکی‌ها به این حیوان توجه زیادی داشته‌اند و ظاهرا برایشان مظهر قدرت و استفاده بوده.

 ساغر موزاییکی

چه حوصله‌ای می‌خواهد تراشیدن چیزی حدود 2هزار تکه سنگ به شکل استوانه و چیدن آنها در کنار هم؛ تنها برای اینکه می‌خواهی آنچه از آن چیزی می‌نوشی، زیبا باشد. حوصله‌ای که اجداد مارلیکی ما داشتند اما من و تو نداريم.

  آرایش مارلیکی
 این سنجاق‌های تزئینی برای نگهداری مواد آرایشی استفاده می‌شده‌اند. سر این سنجاق‌ها به شکل شیر و از طلا ساخته شده و قسمت پایینی‌شان از برنز. طول این سنجاق‌ها 5/18 سانتی‌متر است.

قطر این شبه سپر 5/16 سانتی‌متر است، پس لابد سپر نیست. این جسم طلایی دكمه است. از دكمه‌های طلایی با قطر 2 تا 5/16 سانتی‌متر، برای زینت دادن به لباس‌های تشریفاتی استفاده می‌شده است.

منبع: روزنامه همشهری

مسئولین شهرستان رودبار

 

مسئولین شهرستان رودبار

 

 نام پست سازمانی
 آقای مهندس ناصر مردان پور فرماندار
آقای علیرضا حیدری معاون فرماندار
 آقای  جلوه  بخشدار  مرکزی
 آقای صفری  بخشدار رحمت آباد و بلوکات
 آقای اعتدادی بخشدار  عمارلو 
 آقای حیدری بخشدار خورگام 
جناب سرهنگ شعبانی فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان رودبار 
 آقای علیزاده ریاست اداره اطلاعات رودبار 
جناب سرهنگ درویشوند جانشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان رودبار 
جناب سرهنگ اسدی قانع فرماندهی پادگان زمینی منجیل 
جناب  ناخدا عباسی فرماندهی پایگاه تفنگداران دریایی منجیل 
 آقای شفاعی ریاست  اداره مخابرات 
 آقای امیری ریاست اداره محیط زیست 
 آقای محمدی ریاست اداره برق 
 آقای حسینی مدیریت آموزش و پرورش شهرستان رودبار 
 آقای  رضایی  ریاست  آموزش و پرورش رحمت آباد و بلوکات
 آقای مصطفی پور ریاست   آموزش و پرورش عمارلو 
 آقای رنگیندن ریاست  جهادکشاورزی 
 آقای نجاتی ریاست  اداره بازرگانی 
 آقای مولوی ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رودبار 
آقای دکتر ارجمندی ریاست شبکه بهداشت شهرستان رودبار 
آقای علی پور ریاست  کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان رودبار 
 آقای قهرمانی ریاست کمیته امداد امام خمینی(ره) لوشان 
 آقای  رضایی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان رودبار
 آقای صادقی  ریاست  دانشگاه پیام نور منجیل
 آقای چگینی ریاست  اداره آب و فاضلاب شهری 

 آقای کاظمی

 ریاست  اداره آب و فاضلاب روستایی

    امامزاده ابراهیم (ع) در روستای کیاباد

    پیام تشکر

    بسمه تعالی
    بدینوسیله از کلیه اقوام ، دوستان و آشنایانی که در مراحل مختلف برگزاری مراسم مرحوم محمد حقانی با بازماندگان آن مرحوم همراهی نموده و موجب تسلی خاطر آنان گردیدند تقدیر و تشکر می گردد و امید است در مراسم جشن سرور شما قادر به جبران بخشی از زحمات باشیم.

    از طرف مهندس قاسم حقانی