مقدمتان گلباران

 

سفر به خیر

 

تسلیت

" بازگشت همه به سوي اوست "


 جناب آقاي مهندس حقانی 

با اندوه فراوان درگذشت پدر بزرگوارتان را خدمت جنابعالي و خانواده محترم تسليت عرض نموده از درگاه خداوند منان براي كليه بازماندگان صبر و شكيبايي و براي آن مرحوم غفران و رحمت واسعه الهي مسئلت دارم .

مدیریت وبلاگ انارکول

 

جناب آقای قاسم حقانی و ........
ضایعه درگذشت پدر گرامیتان را خدمت شما و خانوداه محترم و دیگر وابستگان عزیز تسلیت عرض نموده، از ايزد منان براي آن مرحوم غفران اللهي و براي بازماندگان صبر و شكيبايي مسئلت مي نمايم.

 

 

ایرج جعفری انارکولی

جناب آقای بهزاد، ساسان و فرزاد مهدیزاده
درگذشت دایی گرامیتان را خدمت شما تسلیت عرض نموده، از خداوند بزرگ برای آن مرحوم غفران اللهی و برای شما و دیگر بازماندگان بزرگوار صبر و شکیبایی آرزومندم.

ایرج جعفری اناکولی

تیم فوتبال شهید جامه انارکول سال 1374

 

ایستاده از راست:ساسان مهدیزاده (سرمربی)-محمد صفری-رسول جمشیدی-طهمورث سمیع-نجف شعبانی-علی از رستم آباد-غفار حنیفی-محمد مروت دوست-مسعود عباسی(کاپیتان)-محمد جامه (سرپرست)

نشسته از راست: کیهان سمیع-شهرام عباسی-متین حنیفی-ناصر -افشین عطایی (از حلیمه جان)-فرزاد مهدیزاده-مازیار اسدی(کمک مربی)

 

دانش آموزان دبستان شهید صفری 1357

 

نشسته از راست:اخوان امیری -ناشناس- زنده یاد سجاد(پاشا) سلیمانی-زنده یاد آرش سمیع- مقرب جمشیدی-شهرام محمد زاده-ناشناس- ناشناس

نشسته از راست ردیف دوم:ن- نائب سجودی -زنده یاد انوشیروان حبیبی-ن-فریدون مروت دوست-جمشید جعفری-تورج جعفری-ن-پیمان سمیع

خدا قوت مش عینعلی

 

مش عینعلی پیرمرد زحمتکش دیورودی

هر که نان از عمل خویش خورد    منت حاتم طائی نبرد

گزارش تصویری از مدرسه شبانه روزی شهید صفری انارکول

لازم به ذکر است که دبستان این مدرسه در سال ۱۳۲۷ و مقطع راهنمایی آن در سال۱۳۵۵ تاسیس شد.

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ناصرخسرو در دژ شميران

محمدرضا توكلى صابرى

نكته
طى مسير ناصرخسرو در سفر حج از مسير خرزويل- خندان شميران به ترتيبى كه ناصرخسرو مى گويد امروزه از راه خشكى ممكن نيست چون فاصله بين خندان و شميران را آب هاى پشت سد سفيدرود فرا گرفته است و آب دو رودخانه شاهرود و قزل اوزن جاى گام هاى ناصرخسرو را پوشانده است و از خندان به شميران جز با قايق نمى توان رفت.

ناصرخسرو حكيم فرزانه پارسى هنگام سفر خود از مرو به مكه در چهاردهم مردادماه سال چهارصد و پانزده شمسى برابر با نهم محرم سال ۴۳۸ هجرى قمرى به قزوين مى رسد و پس از سه روز اقامت در آن شهر روز هفدهم مردادماه برابر با دوازدهم محرم همان سال به سوى خرزويل (هرزويل) مى رود. او درباره اين ده مى نويسد: «من و برادرم و غلامكى هندو كه با ما بود وارد شديم. زادى اندك داشتيم. برادرم به ديه رفت تا چيزى از بقال بخرد، يكى گفت: «چه مى خواهى؟ بقال منم.» گفت: «هر چه باشد ما را شايد كه غريبيم و بر گذر» و چندان كه از ماكولات برشمرد، گفت: «ندارم.» «بعد از آنجا هركجا كسى از اين نوع سخن گفتى، گفتمى بقال هرزويل است.»۱ و با اين جملات طنزآميز نام اين ديه را براى هميشه تاريخ و جغرافياى ايران جاودان مى سازد. ناصرخسرو سپس به برزالخير و از آنجا به خندان مى رود و آن را چنين توصيف مى كند: «از آنجا برفتم، رودى پر آب بود آن را شاهرود مى گفتند. بركنار رود ديهى بود كه خندان مى گفتند و باج مى ستاندند از جهت امير اميران _ و او از ملوك ديلمان بود و چون آن رود از اين ديه بگذرد، به رودى ديگر پيوندند كه آن را سپيدرود گويند و چون هر دو رود به هم پيوندند به دره اى فرو رود كه سوى مشرق است از كوه گيلان و آن آب به گيلان مى گذرد و به درياى آبسكون مى رود.»۲
اين بخش از مسير ناصرخسرو پژوهشگران سفرنامه را دچار سردرگمى زيادى كرده است و سبب شده است كه به علت پيدا نكردن محل جغرافيايى بعضى از اين روستاها تئورى هاى مختلفى بسازند و ناصرخسرو را متهم به بى دقتى و فراموشكارى كنند. مثلاً آقاى منوچهر ستوده چنين نوشته اند: «اگر ناصرخسرو از دهكده خرزويل (هرزويل) به طرف رودخانه شاهرود سرازير شده باشد بايد به دهكده خندان رسيده باشد كه بى شك قابل تطبيق با منجيل امروزى است، زيرا شاهرود از كنار منجيل به آب سفيدرود مى پيوندد و در آن وقت از كنار خندان به سفيدرود مى ريخته است. پس رسيدن او به دهكده برزالخير، پس از طى سه فرسنگ راه، مسيرى زايد است كه با هيچ يك از نقاط جغرافيايى امروز سازش ندارد و ظاهراً اين قسمت از سفر، مربوط به قبل از رسيدن به خرزويل است. يعنى از بيل و قپان كه حركت كرده است به راه خزران كه راه قديمى اين منطقه است قدم نهاده و نشيب قوى كه او ياد مى كند، نشيب گردنه خزران است كه پس از طى سه فرسنگ به دهكده برزالخير از مضافات طارم رسيده و از اينجا به طرف خرزويل (هرزويل) رفته است.»۳
اينكه مسير ناصرخسرو مى بايد با مسيرها و نقاط جغرافيايى امروز سازش داشته باشد، فرضى نادرست است (گو اينكه همان طور كه نشان خواهيم داد، در اين بخش از سفر مسير او كاملاً با نقاط جغرافيايى امروز سازش دارد.) بعضى نيز مانند پژوهشگر دانشمند محمد دبير سياقى معتقد هستند كه جاى خرزويل و خندان در يادداشت هاى ناصرخسرو عوض شده و منظور ناصرخسرو از خندان همان خزران است كه هم اكنون در كنار جاده قزوين و لوشان قرار دارد. ايشان در بخش تعليقات سفرنامه چنين مى نويسد: «وصفى كه ناصرخسرو از خندان دارد با محل فعلى «خزرويل» يا «هرزويل» واقع در نزديك منجيل قابليت انطباق دارد. پس نام خندان به جاى نام خرزويل در سفرنامه مذكور شده است، خاصه كه نام خندان در هيچ يك از كتب جغرافيايى قديم نيامده است و خرزويل را نيز جز در موقع فعلى آن يعنى در نزديك منجيل ننوشته اند. بديهى است در صورت صحت اين فرض يعنى اينكه فقط جاى دو كلمه خرزويل و خندان در يادداشت هاى ناصرخسرو عوض شده باشد، اما شرح و وصف هر كدام در محل خود واقع باشد مى توان تصور كرد كه كلمه «خندان» هم دگرگون شده كلمه «خزران» است و ناصرخسرو از قزوين به خزران رسيده است و آنجا را وصف كرده اما نام اين محل هنگام تنظيم و تدوين سفرنامه به اشتباه خزرويل تحرير يافته و سپس به شاهرود و ده خزرويل رفته منتهى باز نام اين محل يعنى خزرويل هنگام تاليف كتاب سهواً خندان (دگرگون شده خزران) ثبت شده است. تصور اينكه محل ده خزران فعلى را در قديم خرزويل مى ناميدند و محل خرزويل امروزى را در سابق خندان مى گفته اند، هر چند دور نيست، اما محتاج به تاييد از منابع متقن جغرافيايى است و كتب جغرافيايى موجود و موقع فعلى اين محل خلاف اين تصور را مدلل مى دارند و حكم به جابه جا شدن دو نام مورد بحث در متن سفرنامه مى دهند.»۴ و درباره برزالخير مى نويسد: «گمان دارم كه جزء دوم كلمه انجير باشد، نه «الخير» و نام «ده برز انجير» بوده است يا «برزانجير» و يا «بردانجير» و بودن درخت انجير در آن موضع مويد اين حدس است.»۵
اين بازى با واژه ها و حدس و گمان ها كوشش هاى اديبانه و شيوه اى بسيار غيرعلمى براى حل يك مسئله ساده جغرافيايى است. هر دو پژوهشگر ارجمند چون نام و مكان اين روستاها را در كتاب ها و نقشه هاى خود نمى يابند مرد هوشمندى را كه حدود هزار سال پيش از اين به سفرى پرخطر دست زد و گزارش آن را نوشت به فراموشكارى و بى دقتى متهم مى كنند. ناصرخسرو در سفرنامه نشان داده است كه دقتى بسيار بيشتر از نويسندگان امروزى دارد و بسيار دقيق تر از آن است كه چنين اشتباه هايى بكند و شرح دقيقى كه ناصرخسرو از مسير خود داده است كاملاً منطبق با موقعيت جغرافيايى اين مكان ها است. چنين ناهماهنگى ها و اشتباه ها حتى از توان ناسخان بى شمار اين كتاب نيز بيرون است. اين پژوهشگران نيز اين موضوع را به خوبى مى دانند و آن را به ناسخان اين كتاب هزار ساله نسبت نمى دهند، بلكه آن را ناشى از خود ناصرخسرو مى دانند. اين نوع تفسيرها و توجيهات مرا به فكر آن فقيهانى مى اندازد كه براى حلال و حرام كردن چيزى ابتدا به ريشه و مشتقات نام آن مى پردازند و پس از يك بحث طولانى در مورد آن، نتيجه اى درست مخالف فقيه رقيب ديگر گرفته و اثبات مى كنند كه آن چيز حلال و يا حرام است. درست مانند آن فردى كه با تحقيق و تفحص درباره ريشه واژه آبجو ثابت كرده بود كه چون اين كلمه از دو واژه آب و جو تهيه شده (همانند آب سيب و آب پرتقال) و چون عصاره هر ميوه و گياهى حلال است پس فتواى عدم تحريم آب جو را داده بود.
مشكل بسيارى از پژوهشگران اين نوع زمينه ها اين است كه روش و شيوه مناسب تحقيق براى آن موضوع را به كار نمى گيرند. به جاى روش هاى زبان شناسى، ادبى، ريشه يابى لغات، توسل به قدرت تخيل و يا روش تاريخى مى بايد از روش هايى استفاده كرد كه در بررسى مسائل جغرافيايى به كار مى رود: يعنى از كنج آرام كتابخانه بلند شده و به محل مورد نظر رفت، جست وجو كرد، مشاهده كرد، اندازه گرفت، پرسيد و يادداشت برداشت. يعنى به پژوهش ميدانى (Field Research) پرداخت. دقيقاً همان كارى كه اين ابرمرد تيزبين در هزار سال پيش از اين كرد. او به شهرها و مكان هايى كه مى رفت به دقت مشاهده مى كرد، مى پرسيد، اندازه مى گرفت، مى نوشت و شرح مى داد و بدين سان است كه وصف شهرهايى مانند دياربكر، بيت المقدس، مكه و قاهره در هزار سال پيش از اين به دست ما رسيده است. اين شيوه درست برخلاف روش بسيارى از پژوهشگران همزمان و پس از زمان خويش است كه در خانه مى نشستند و كتاب جغرافيا مى نوشتند و حدود عالم را تعريف مى كردند.
نويسندگانى كه وصف شهرهاى جابلقا و جابلسا و تعداد دروازه هاى آن را مى نوشتند و عجايب مخلوقات و غرايب موجودات سرزمين هايى را توصيف مى كردند كه هرگز آنها را نديده بودند.
با رجوع به نقشه هاى امروزى به آسانى مى توان ديد كه خزران هم اكنون در ۴۳ كيلومترى جنوب شرقى منجيل و در شرق جاده قزوين به لوشان قرار دارد و به كلى با خندان متفاوت است و با آن فاصله دارد. هرزويل نيز در شرق منجيل و خندان (سياه پوش) در جنوب غربى منجيل و شميران در شمال غربى خندان قرار دارد (نقشه شماره يك) اگر اين پژوهشگران ارجمند كتاب هايشان را زمين گذاشته و به منطقه مى رفتند هيچ نيازى به اين گونه توجيهات اديبانه نبود. از آن آسان تر نگاهى دقيق به نقشه اين منطقه بود. اگر طبق تئورى آقاى ستوده، خندان زمان ناصرخسرو همان منجيل كنونى است و اگر طبق تئورى آقاى دبير سياقى خندان هرزويل امروزى است فاصله هرزويل و منجيل تا شميران در حدود سى كيلومتر است درحالى كه ناصرخسرو فاصله خندان تا شميران را سه فرسنگ (حدود ۱۸ كيلومتر) تعيين مى كند.
اينجانب در آبان ماه سال ۱۳۸۲ به دنبال طى مسير ناصرخسرو در سفر حج از سرخس به لوشان رسيدم. رفتن مسير خرزويل- خندان _ شميران به ترتيبى كه ناصرخسرو مى گويد امروزه از راه خشكى ممكن نيست چون فاصله بين خندان و شميران را آب هاى پشت سد سفيدرود فراگرفته است و آب دو رودخانه شاهرود و قزل اوزن جاى گام هاى ناصرخسرو را پوشانده است و از خندان به شميران جز با قايق نمى توان رفت. بنابراين براى رفتن به خندان پيش از رسيدن به لوشان از جاده فرعى بايد به سمت چپ پيچيد و به سوى سياه پوش كه اسم جديد خندان است رفت. جاده اصلى قزوين _ رشت، كه از لوشان مى گذرد، تا خندان حدود ۲۰ كيلومتر فاصله دارد. خندان در طارم سفلى قرار دارد و در زلزله سال ۱۳۶۹ نابود شد و خرابه هاى آن هنوز در كنار شهر جديدى كه ساخته اند باقى است. مردم محلى نيز از نام پيشين سياه پوش (خندان) آگاه بودند. بر تابلوى اداره راهدارى سياه پوش نيز نوشته بود «استاندارى قزوين، بخشدارى طارم سفلى، راهدارى خندان» خندان محل تلاقى شاهرود و قزل اوزن و تشكيل درياچه سفيدرود است و در جنوب اين درياچه واقع است قلعه شميران در شمال غربى خندان و آن سوى درياچه سد سفيدرود واقع است. بنابراين چون مستقيم نمى توانستم به شميران بروم، پس از بازديد خندان به لوشان برگشته و به سمت منجيل در شمال رفتم. در منجيل هميشه باد شديدى مى وزد و هم اكنون محل بزرگترين نيروگاه بادى ايران است. روابط عمومى شهرستان منجيل تابلويى برپا كرده بود و در زير تصوير يك سرو نوشته بود «۹۸۵ سال پيش حكيم ناصرخسرو قدمت اين پديده ارزشمند را ۵۰۰ سال ذكر كرده» هيچ تاريخى هم در پاى اين تابلو نبود. اگر ۱۰سال و يا ۱۰۰سال ديگر كسى اين تابلو را بخواند مانند اين است كه هنوز از توضيح ناصرخسرو همان ۹۸۵ سال گذشته است. علاوه بر آن در سفرنامه تنها جايى كه از سرو ذكرى شده است آن هم بدون ذكر قدمت آن هنگامى كه ناصرخسرو از بتليس خارج مى شود و مى نويسد: «در آن حدود مردم را ديدم كه در كوه مى گرديدند و چوبى چون درخت سرو مى بريدند. پرسيدم كه: «از اين چه مى كنيد؟» گفتند: «اين چوب را يك سر در آتش مى گذاريم و از ديگر سر آن قطران بيرون مى آيد، همه را در چاه جمع مى كنيم و از آنجا در ظروف مى كنيم و به اطراف مى بريم.»
پس از بازديد از خندان به سوى منجيل بازگشتم و سپس از آنجا به سوى خرزويل و يا هرزويل كه در شرق منجيل است رفتم. در ميان اين ده درخت سرو بسيار بلند و تنومندى بود كه اداره ميراث فرهنگى تابلويى در نزديكى آن برپا كرده بود و عمر آن را بيش از هزار سال برآورد كرده بود. شنيدم كه محلى ها به آن «درخت شيخ» مى گويند و عقيده دارند كه در زمان ناصرخسرو اين درخت آنجا بوده است.
هرزويل دهكده خواب آلودى بود و جز چند گردشگر كه آمده بودند سرو را ببينند و چند تابلوى ميراث فرهنگى كه آسيب ديده و به كلى از ريخت افتاده و رنگ و رو رفته بودند چيز ديگرى نديدم. اين است نتيجه فرهنگى كه به اموال عمومى و به طور كلى چيزى كه متعلق به شخص خودش نباشد ارج نمى گذارد و نگهدارى نمى كند بر تنه درخت ريسمان هاى بى شمارى به نشانه نذر و نياز بسته بودند.
مثلث خندان، هرزويل و شميران يك رأسش در جنوب يعنى خندان و دو گوشه اش هرزويل در شمال شرق و شميران در شمال غرب منجيل است و هر يك با ديگرى حدود ۳۰ كيلومتر فاصله دارد: ناصرخسرو پس از هرزويل به خندان و سپس به شميران مى رود كه در شمال غربى خندان است و مى گويد: «از خندان تا شميران سه فرسنگ بيابانكى است كه همه سنگلاخ و آن قصبه طارم است.۷ اين بيابانك را اكنون آب هاى پشت سد سفيدرود پر كرده است و از خندان به شميران هيچ راهى نيست مگر آن كه به سوى لوشان برگشته و از جاده لوشان- رودبار به سوى شمال رفته و پس از عبور از منجيل از پل نزديك سد عبور كرده و به جاده قديم رودبار وارد شده و پس از عبور از على آباد به سوى شرق يعنى گيلوان برويم تا به خرابى هاى قلعه شميران برسيم. اين مسير خاكى را بايد آنقدر ادامه داد تا به تابلوى ميراث فرهنگى رسيد كه من و دوست همراهم پس از چند بار گم شدن در بيابان ها به آن رسيديم. بر اين تابلو نوشته بود: «مجموعه فرهنگى سميران.»
قلعه شميران در جنوب بهرام آباد امروزى بر تپه هاى بلندى قرار دارد. ناصرخسرو درباره اين قلعه مى نويسد: «به كنار شهر قلعه اى بلند بنيادش بر سنگ خاره نهاده است، سه ديوار بر گرد او كشيده و كاريزى به ميان قلعه فرو برده تا كنار رودخانه كه از آنجا آب برآورند و به قلعه برند. هزار مرد از مهتر زادگان ولايت در آن قلعه هستند تا كسى بيراهى و سركشى نتواند كرد و گفتند آن امير را قلعه هاى بسيار در ولايت ديلم باشد و عدل و ايمنى تمام باشد چنان كه در ولايت او كسى نتواند كه از كسى چيزى ستاند و مردمان كه در ولايت وى به مسجد آدينه روند همگى كفش ها را بيرون مسجد بگذارند و هيچ كس كفش آن كسان را نبرد.»۸
كسان ديگرى هم به اين دژ كه سميران و سميروم هم ناميده شده است پيش و يا پس از ناصرخسرو پاگذاشته و آن را توصيف كرده اند. يكى از آنها ابودلف ينبوعى جهانگرد عرب است كه در سال ۳۳۱ هجرى قمرى از آن ديدار كرده و در اين باره مى نويسد: «به دژى از سرزمين ديلمان موسوم به سميران رسيدم. ابنيه و عماراتى را كه در اين دژ ديدم تاكنون در هيچ يك از مراكز حكومت و سلطنت ملوك نديدم. در اين قلعه دو هزار و هشتصد و پنجاه و اند خانه كوچك و بزرگ بود. صاحب دژ محمدبن مسافر بود و هر وقت اثرى ظريف و يا كار هنرى دقيقى مى ديد، از سازنده آن خبر مى گرفت و نشان او را مى جست تا مى يافت. مال فراوانى براى او مى فرستاد و او را به محل خود دعوت مى كرد و متعهد مى شد در صورت آمدن چندين برابر آن مال را بدو بدهد. هنگامى كه هنرمند به خدمت او را مى رفت، او را در دژ مى نشاند و نمى گذاشت باقى عمر از آنجا بيرون رود. روستازادگان را نيز در دژ مى نشاند و به آموختن هنر و صنعت وامى داشت.»۹
فخرالدوله ديلمى از شاهان آل بويه در سال ۳۷۳ هجرى قمرى صاحب بن عباد را براى تسخير مازندران تعيين مى كند. صاحب بن عباد نيز ابوعلى حسن بن احمد را براى محاصره و تسخير اين دژ مى فرستد. اما كار محاصره به درازا مى كشد و صاحب بن عباد نامه اى به ابوعلى مى نويسد و از او مى خواهد كه هرچه زودتر كار تسخير اين دژ را به پايان برساند.
ابوعلى در نامه اى به او مى نويسد: «نامه تو درباره شميران رسيد. به گمان من تو كار اين دژ را سبك گرفته اى بدين سبب من شرحى مفصل مى نويسم تا ميل تو را برانگيزم و به كوشش ات وادارم، بيناترت كنم و عزمت را استوارتر گردانم. بدان اى سرور من شميران دژ نيست، كشور است، كشور نيست، بلكه كشورها است... هركس به شميران دست يابد قسمتى از خاك گيلان را از كنار سپيدرود مى تواند بر خاك ديلمان بيفزايد. اين مزيت و شهرت كم نخواهد بود... هرگاه كه اين دژ را به دست آرى هر آينه شكوهى به دست آورده اى كه هرگز نابود نشود.»۱۰ سرانجام فخرالدوله پسرركن الدوله ديلمى پنجاه و نه سال پيش از ورود ناصرخسرو به اين دژ آن را در سال ۳۷۵ هجرى قمرى تسخير مى كند.مقدسى جهانگرد و جغرافيادان عرب در سال ۳۷۵ هجرى قمرى در كتاب خود به نام احسن التقاسيم مى نويسد: «در سلاروند قلعه اى است كه آن را سميرم خوانند. بر ديوارهايش شيرهاى زرين و آفتاب و ماه نقش كرده اند ولى خانه هاى آن از خشت بنا شده است.»۱۱ياقوت حموى نويسنده و جهانگرد عرب در سال ۶۲۱ كه از ويرانه هاى اين دژ بازديد كرده است در فرهنگنامه جغرافيايى خود به نام معجم البلدان مى نويسد: «سميران دژ پايدارى است كه بر كنار رودى عظيم در ميان كوه هاى ولايت طارم كه صاحب الموت آن را خراب كرد. من آن را ديده ام. آثار باقى مانده نشان مى دهد كه از امهات قلاع بوده است.» ۱۲
فدايان الموت در زمان حمدالله مستوفى شاعر، مورخ و جغرافيانويس ايرانى در سال ۷۴۰ هجرى كنترل اين دژ را در دست مى گيرند و همچنان كه او در كتاب خود به نام «تاريخ گزيده» مى نويسد: «در مدت يك ماه قريب پنجاه قلعه حصين چون الموت، ميمون، سروش، سرخه، دزك، نيره، بهرام دز، آهن كوه، ضوران، تاج، شميران، فردوس، منصوريه و غير آن مسخر شد.» ۱۳
امير تيمور در سال ۷۸۸ هنگام حركت براى فتح عراق پس از تسخير رى و قزوين بدون جنگ دژ شميران را تصرف كرد. در سال ۸۴۷ شاهرخ ميرزا پسر امير تيمور نيز اين دژ را به محاصره درآورد. پس از آن گزارشى ديگر از اين دژ در تاريخ ديده نمى شود.
در شميران ناصرخسرو رفيق و هم صحبتى مهمان نواز مى يابد و چنين مى نويسد: «در شميران مردى نيك ديدم، از دربند بود، نامش ابوالفضل خليفه بن على الفيلسوف. مردى اهل بود و با ما كرامت ها كرد و كرم ها نمود و با هم بحث ها كرديم و دوستى افتاد ميان ما. مرا گفت: «چه عزم دارى؟» گفتم: «سفر قبله را نيت كرده ام.» گفت حاجت من آن است كه به وقت مراجعت گذر بر اينجا كنى تا تو را بازبينم.»۱۴ اما ناصرخسرو هيچ گاه از اين مسير بازنگشت، چون پس از سفر حج و اقامت در دربار فاطميان مصر، ديگر يك داعى و مبلغ مذهب اسماعيلى شده بود و خطر آن مى رفت كه به جرم قرمطى بودن جان خود را از دست بدهد، بنابراين از راه هاى غيرمعمول به بلخ بازگشت.
اكنون از شميران و آن امير ديلمى و قلعه و شوكت او كه ناصرخسرو از آن سخن مى گويد فقط برج ها و ديوارهايى بر جاى است. ويرانه برج هاى استوانه اى شكل، بناى چهارگوش با يك گنبد مربوط به امامزاده قاسم هنوز برجا است. در نزديكى امامزاده گورستانى را ديدم كه تاريخ سنگ گورهايش مربوط به دهه پنجاه شمسى بود و بر روى آنها شكل هاى مختلفى مانند شانه، ششلول و قمقمه حك كرده بودند كه نشان مى داد تا همين اواخر هم در اينجا مردمانى زندگى مى كرده اند.
در ولايت طارم انار و انجيرى كه ناصر مى گويد فراوان بود، اما زيتون هم به آن افزوده شده بود و مناطق وسيعى در مسير راه خندان- هرزويل- شميران و رودبار زيتون كارى شده بود. پس از بازديد از شميران به سوى منجيل برگشتم و از آنجا به سوى رودبار رفتم كه سرآغاز تپه ماهورهاى سرسبز و جنگل هاى انبوه شمال است. در بين راه همه در انديشه راه درازى بودم كه در پى پاى اين بزرگ مرد در پيش داشتم و دقت و تيزبينى و هوشمندى اش را مى ستودم.
پى نوشت ها:
۱- سفرنامه ناصرخسرو قباديانى مروزى، به كوشش دكتر محمد دبير سياقى، چاپ هفتم، تابستان ،۱۳۸۱ كتابفروشى زوار، صفحه ۶.
۲- منبع فوق صفحه ۷.
۳- شميران دژى كه ناصرخسرو ده شبانه روز در آن مانده است، منوچهر ستوده، يادنامه ناصرخسرو، دانشگاه فردوسى، دانشكده ادبيات و علوم انسانى، مشهد ۲۵۳۵ شاهنشاهى.
۴- منبع شماره ۱ صفحه ۱۸۰.
۵- منبع شماره ۱ صفحه ۱۸۱.
۶- منبع شماره ۱ صفحه ۱۰.
۷- منبع شماره ۱ صفحه ۷.
۸- منبع شماره ۱ صفحه ۷.
۹- سفرنامه ابودلف در ايران، ترجمه ابوالفضل گلپايگانى، صفحه ۴۵- ،۴۴ تهران ۱۳۴۲.
۱۰- شهرياران گمنام، احمد كسروى صفحه ۱۳۵- ۱۳۲ به نقل از منبع شماره ،۳ صفحه ۲۵۷.
۱۱- منبع شماره ،۳ صفحه ۲۵۸.
۱۲- منبع شماره ۱۰.
۱۳- منبع شماره ۳ صفحه ۲۵۹.
۱۴- منبع شماره ۱ صفحه ۸.

پیام تسلیت

جناب آقای محمود پیروی

 در گذشت دایی گرامیتان را خدمت شما و خانوداه محترم تسلیت عرض نموده و از ایزد منان طلب مغفرت برای آن مرحوم و تسلای خاطر برای بازماندگان را آرزومندم.


ایرج جعفری انارکولی

انا لله و انا الیه راجعون

انا لله و انا الیه راجعون

جناب آقای مهندس محمود پیروی

درگذشت دایی گرامیتان را به شما و خانوداه محترم تسلیت عرض کرده و از خداوند منان طلب رحمت و مغفرت را برایشان خواهانیم.

 

مدیریت وبلاگ انارکول

يادگارهاي باستاني : جام اسب شاخدار

جام اسب شاخدار يك جام زرين با نقش‌هايي زيبايي از اسب شاخدار است كه درچراغعلي تپه(تپه‌ي مارليك) رحمت آباد رودبار به هنگام كاوش‌هاي گروه باستان‌شناسي دانشگاه تهران به سرپرستي دكتر عزت الله نگهبان در سال‌هاي 1340 و 1341 خورشيدي پيدا شد. در اين جا چكيده‌ي توصيف باستان‌شناسي دكتر نگهبان را از اين جام بسيار بارزشمند مي‌خوانيد.

  جام سه هزار ساله‌ي مارليك با نقش اسب شاخدار نزديك 5/17 سانتي‌متر بلندي دارد و قطر دهانه‌ي آن نزديك 12 سانتي‌متر است. لبه‌ي جام در اثر تاب دادن فلز به صورت مفتولي درآمده و استحكام بيشتري پيدا كرده است. نزديك كف جام نيز بخش برجسته و نوارمانندي دارد كه پيرامون جام ادامه مي‌يابد و استحكام بيشتري براي جام در نزديكي كف ظرف به وجود آورده است.

  نقش‌هاي روي جام برجسته و برآمده‌اند و روي بخش‌هاي برجسته ريزه‌كاري‌هاي بسيار دقيق و ظريفي وجود دارد. نقش‌هاي روي جام در دو رديف كار شده كه با خطي برجسته از هم جدا شده‌اند. در هر رديف نقش اسب شاخدار سه بار دور تا دور جام تكرار شده است. اين اسب بسيار متناسب و با گردن كشيده و خميده، كمر باريك، دست و پاي ظريف و عضلاني و در حال راه رفتن،گرداگرد جام نمايش داده شده است. بخش‌‌هاي خالي نيز با نقش گل هشت‌پر تزيين شده كه شباهت زيادي به گل نيلوفر دارد.

   اسب شاخدار داراي سري كشيده و دراز با چشماني برجسته و گرد است. خط‌هاي موج‌داري پيرامون چشم‌ها ديده مي‌شود كه نمايش دهنده‌ي ابروان هستند. بخش‌هاي بيني، پوزه و دهان و منخرين بسيار روشن و دقيقي نمايش داده شده‌اند. از پيشاني جانور شاخي خميده و نوك‌تيز روييده است كه بيشتر آن، مگر نوك خميده‌ي آن، با هاشورهاي جناغي موازي تزيين شده است. در پايه‌ي شاخ گوش‌هاي دراز و برگ‌مانند جانور ديده مي‌شود.

  سطح گردن دراز و خميده‌ي جانور با نقش‌ شطرنجي پوشيده شده و خانه‌هاي شطرنجي با نوارهايي از خط‌هاي كوتاه هاشوري موازي، از يكديگر جدا شده‌اند. اين نوع نقش كه همه جاي گردن جانور را پوشانده، ديگر بخش‌هاي بدن را تا ناحيه‌ي كپل و دم نيز فراگرفته است. پشت گردن، از جاي گوش به سوي دم، يال كوتاه جانور به صورت نواري از خط‌هاي موازي مايل به صورت هاشور ادامه دارد كه انتهاي آن در محل شانه‌ي جانور به صورت گوي برجسته‌اي نمايش داده شده است. سه گوي بزرگ ديگر كه شايد منگوله‌هاي ابريشمي يا پشمي را نمايش مي‌دهند، بر پشت جانور ديده مي شود. اين منگوله‌ها در بخش پايه با هاشورهاي ظريف جناغي و در بخش گوي‌مانند با خط‌هاي خميده‌ي موازي تزيين شده‌اند.

  دو خط موازي خميده نواري را مي‌سازند كه گلوي جانور را كه با رديف نقش‌هاي خط‌هاي كوتاه موازي پوشانده شده است، از گردن جانور متمايز و مجزا مي‌سازند. اين رديف خط‌هاي موازي كوتاه تا ناحيه‌ي سينه جانور ادامه مي‌يابد و بخشي از شكم را نيز فراگرفته است. يك گوي تزييني از اين بخش روي سينه‌ي جانور آويزان است كه به مانند گوي‌هاي ديگر با هاشورهاي جناغي تزيين شده است.

  سطح ناحيه‌ي شانه‌ي جانور كه تا اندازه‌ي زيادي مشلث‌شكل است، از دايره‌هاي ظريف نقطه‌چين پوشيده شده و با دو خط موازي خميده متمايز گرديده و در بخش جلو و پشت با خط‌هاي موازي خميده پوشيده شده است. اين دايره‌هاي نقطه‌چين تا بخش بالايي پاهاي جلو تا حدود زانو نيز ادامه مي‌يابد.

  تزيينات نقش‌هاي شطرنجي كه بدن جانور را پوشانده‌اند، تا ناحيه‌ي بالايي پاياهاي عقبي نيز ادامه دارند. بخش داخلي پاهاي جلو و عقب جانور با خط‌هاي موازي نقطه‌چين تزيين شده‌اند. محل پيوند شدن استخوان‌ها در مفصل‌ها با خط‌هاي خميده موازي هم‌مركز نمايش داده شده است و بندها و مفصل‌هاي پاهاي جلو و عقب با گوي‌هاي ابريشمي يا پشمي زينت‌ شده‌اند كه به مانند گوي‌هاي ديگر با هاشورهاي جناغي موازي و خط‌هاي خميده‌ي موازي پوشيده شده‌اند.

  دم دراز جانور نخست به سوي بالا جهت گرفته و سپس با يك خم زاويه‌دار به پايين سرازير مي‌شود. خط‌هاي موازي دورادور پيوندگاه دم جانور و همچنين جاي خميدگي و تاشدگي دم را متمايز ساخته‌اند. سطح دم جانور با نقش‌هاي موازي زيگزاگي نقطه‌چين تزيين شده است. در انتهاي دم نخست خط‌هاي موازي نمايش داده شده و سپس انبوه موهاي انتهاي دم جانور با خط‌هاي متعدد موج‌دار عمودي موازي نمايش داده شده است.

  زير لبه‌ي جام يك حاشيه‌ي تزييني بافته‌ي زنجيري سه رديفه دورادور جام را تزيين نموده است. در وسط جام بين دو صحنه‌ي زبرين و زيرين كه هر كدام نقش اسب شاخدار دارند، يك نوار از خط‌هاي جناغي دوتايي وجود دارد كه دو صحنه را از هم جدا مي‌كند. در بخش نزديك به كف نيز حاشيه‌ي تزييني با نقش نوار مارپيچ سه خطي دورادور جام را فراگرفته است. كف جام با نقش بسيار جالب و درهم مثلث‌هاي استليزه زينت شده است كه به شيوه‌ي زيبايي در كنار هم جاي گرفته‌اند و در نوك هر گوشه‌ي آن‌ها نقوش خميده‌ي پيچيده ديده مي‌شود. پيرامون اين نقش را دايره‌اي فراگرفته است.

  اسب شاخدار اگر چه يك جانور خيالي بوده است، ولي به عنوان يك جانور اشرافي دلاور، نترس، شجاع، مغرور، قويي ولي نجيب و پشتيبان جانوران ديگر در اسطوره‌ها و افسانه‌هاي باستاني شناخته شده است. اما اين اسب با زيبايي بسيار چشمگير روي جام طلايي مارليك نقش بسته كه مانند آن كمتر ديده شده است. پرفسور پورادا( Porada ) زيبايي اين اثر را اين گونه بيان كرده است:

  "چنين عناصر نقشي استليزه و زيبايي مانند تزيين بدن جانور با خط‌ها و نواحي متفاوت نقش كه بخش‌هاي مختلف بدن جانور را متمايز و مشخص از يكديگر نموده است، سبك و روش يك مكتب هنري ظريف، تزييني و استليزه و ابستره‌ايست كه ما به عنوان سبك هنري مارليك آن را نام نهاده‌ايم."

خانه های قدیمی مصون مانده از زلزله 1369

 

خانه میرزافرهاد پورصدراله

خانه مرحوم امیر محمودی

خانه شاهین جعفری

خانه زیبا یزدانی (زیو عمه)

به ياد جان‌باختگان زلزله ‌31 خرداد ‌69

 1۹ سال از زلزله هولناك 31 خردادماه 1369 رودبار و منجيل گذشت. جنبش ويرانگر زمين و غفلت ما از آمادگي در برابر اين پديده طبيعي در آن آخرين بامداد بهاري، چنان زخمي به چهره سبز شمال كشور زد كه هنوز هم رد آلام و رنج‌هاي عميق ناشي از آن پس از سال‌ها بر قلب و روح بازماندگان آن فاجعه غمبار و بسياري از ايرانيان ديده مي‌شود.
 
زلزله مصيبت‌بار 31 خرداد 69، بر اساس آمارهاي غير رسمي تا 37 هزار كشته و 400 هزار بي خانمان بر جاي گذاشت و با تخريب 100 هزار واحد ساختماني، يكي از بزرگترين خسارات را به مناطق شهري ايران در قرن بيستم وارد کرد و سه شهر بزرگ منجيل، رودبار و لوشان و روستاهاي فراواني را به شدت تخريب كرد.

زلزلة 31 خرداد 69 (21 ژوئن 1990) منجيل - رودبار در استان‌هاي گيلان و زنجان در ساعت 30 دقيقه بامداد به وقت ايران و ساعت 21 به وقت گرينويچ به وقوع پيوست و در رودبار و توابع آن، طارم عليا در شمال غرب زنجان و منجيل و توابع آن به محدودة شعاع 100كيلومتري خسارتهاي مالي و جاني به دنبال داشت.

 در زمان وقوع زلزله بسیاری از مردم استان گیلان به خصوص جوانان در دقایقی پس از ساعت 24 پنجشنبه سرگرم تماشای مسابقات فوتبال بودند که زمین به یکباره لرزید و این چنین بود که پس از حدود دو هزار سال، دوباره دیو زلزله بی خبر به رودبار برگشته بود تا آن را دوباره ویران کند.

متاسفانه لرزش شدید زحمات و جان کندن چند نسل از مردم رودبار،منجیل، لوشان و تعدادی از روستاها رو نابود کرد

هیچ کس از حادثه خبر نداشت تا ظهر روز زلزله همه در بی خبری سر می بردند و هیچکس نمی دانست چه اتفاقی افتاده وقتی خبر از تلویزیون پخش شد ادرس مرکز زلزله رشت و دیلمان اعلام شد که گمراه کننده بود و هنوز کسی نمی دانست در رودبار چی خبرا.اما بعد از چند روز عمق فاجعه معلوم شد.

چند ساعت پس از وقوع زمين لرزة اصلي چندين پس لرزه در مواردي با بزرگي بيش از 5 اتفاق افتاد؛ به طوري كه تا 9 روز پس از وقوع زلزله 17 پس لرزه بيش از 4 و 35 مورد تا 4 ماه پس از آن با بزرگي بيش از 4 ثبت و گزارش شده است.

در استان گيلان، شهرهاي رشت، رودبار، آستانة اشرفيه، لاهيجان، منجيل، لوشان و صومعه سرا بيشترين خسارتها را ديدند. به بسياري از منازل مسكوني، تجاري، دولتي و راه‌ها و پل‌ها آسيب شديد وارد شد. منبع بزرگ تأمين آب مشروب رشت-انزلي و تعدادي ساختمان و آپارتمان هفت، هشت طبقه مسكوني ويران شدند و كشته و مجروح باقي گذاشتند.

در آستانة اشرفيه منبع آب آشاميدني شهر ويران و ده ها خانه در اثر پديدة روان گرايي خال تخريب شدند. در فومن خسارت‌ها و تلفات فراوان جاني و مالي داشت و در ماسوله و نصير محله ده ها خانه ويران و ده ها كشته داد.

منجيل و لوشان شديداً آسيب ديدند و اكثر ساختمانها ويران و صدها كشته باقي ماند. به سد منجيل آسيب شديدي وارد شد و در توفانهاي منجيل-رودبار شكستگي‌هاي بزرگ به وجود آمد و ورودي آنها با ريزش كوه تخريب شد.

شهرك هرزه ويل در شمال غرب شهر منجيل به علت پايداري ساختمان‌هاي مسكوني تلفات جاني كمتري داشت ولي روستاهايش به علت لغزش كوه ويران شد.

در شهر گنجه كارخانة كفش و چرم ويران و به شهر خسارتهاي زيادي وارد شد. در امامزاده هاشم خسارت‌ها بسيار جزيي بود ولي در نزديكي رشت خسارت‌ها شديدتر بوده است.

زلزله ويرانگر منجيل با همه پيامدهاي فاجعه‌باري كه داشت، نقطه عطفي در مطالعات زلزله شناسي و مهندسي زلزله در ايران شد. به طوري كه به قولي «امروز مطالعه آن زمين‌لرزه بخشي از سرفصل‌هاي دروس زلزله شناسي، زلزله شناسي مهندسي و همچنين پهنه بندي خطر زلزله را به خود اختصاص داده و هر ساله دانشجوياني براي بازديد از پهنه رومركز مهلرزهاي زلزله منجيل و درس‌هايي كه بايد از اين زلزله آموخت به منطقه منجيل و رودبار مي روند.»

باشد كه با درس گرفتن از اين رويداد دهشتناك لرزه‌يي و زخم‌هاي فراموش نشدني ديگري كه در بويين زهرا، طبس، بم و ... بر پيكره اين سرزمين لرزه‌خيز نشسته، شاهد اقدامات اصولي و هوشيارانه‌تر در جهت آمادگي در برابر اين پديده طبيعي و كاهش هر چه بيشتر تلفات و خسارات تاسف‌بار اين حوادث باشيم بعد از گذشت 19 سال از وقوع زلزله 31 خرداد سال 69 شهرستان رودبار و به رغم كمكهاي فراوان مردمي و دولتي هنوز زيرساختهاي شهري شهرهاي زلزله زده اين شهرستان دچار مشكل است .
 امور زيرينايي اين شهرستان باتوجه به گسيل كمكهاي مردمي بايد تاكنون حل مي شد يا معضلات آن به حداقل مي رسيد اما زمانيكه مردم ماتم زده شهرستان رودبار با مشكلات فراوان درگير بودند بودجه هاي يارانه اي زلزله زدگان رودبار وارد استان گيلان شد ولي در شهرستانهاي ديگر استان هزينه و سرمايه گذاري شد.امكانات زيربنايي موقت همچنان در رودبار استفاده مي شودپس از 19 سال از زمان زلزله همچنان امكانات و منابع موقتي دوران زلزله در اين شهرستان در حال بهره برداريست در حاليكه همگي فرسوده و مشكل دارند.

قدیمی ترین قرآن خطی موجود در انارکول

قدمت این قرآن خطی به بیش از ۱۵۰ سال می رسد. بنا به روایت های موجود پس از مرگ میرزا سمیع (بزرگ خاندان سمیع) و انتقال پیکر آن مرحوم به نجف اشرف در بازگشت از سفر توسط همراهان آورده شده است. در ابتدای این قرآن نام، تاریخ تولد و وفات خاندان سمیع درج شده است  و با توجه به نوع خط و تواریخ درج شده در آن می توان به تاریخی بودن سند پی برد.

امامزاده صالح (ع) روستای پره

امامزاده صالح (ع) روستای پره

از آنجا که ساختمان قدیمی امامزاده صالح (ع) روستای پره خیلی فرسوده شده بود، به گونه ای که برای حضور زائران خطر ساز بود و وضعیت ساختمان قدیمی هتک حرمت امامزاده بود، لذا با هماهنگی سازمان اوقاف کشور و اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان رودبار مجوز تخریب آن گرفته شد.
پس از اخذ مجوز بلا فاصله تخریب و آوار برداری و تسطیح محوطه آن انجام شد .
با دعوت از کارشناسان محترم اداره اوقاف و امور خیریه طراحی نقشه های سازه و معماری بسته شد.
نقشه های اولیه آماده و بر اساس آنها مراحل اجرائی طرح آغاز شد.
بر اساس نظر کارشناسان که نظارت اجرای طرح معماری و سازه را نیز بر عهده داشتند ،عملیات لاشه چینی فضای اولیه حرم صورت گرفت

متاسفانه در عملیات تخریب و خاکبرداری ، قبور مومنین و مومناتی که در آنجا مدفون بودند، آسیب دید که بر اساس هماهنگی در هیئت امناء در همان محل دفن و مقرر گردید پس از تکمیل طرح برای کلیه قبور سنگ یاد بود متحد الشکلی سفارش و تعبیه گردد.
هیئت امناء برای جلب کمکهای مردمی قبوضی رادر اختیار شوراهای روستاهای انارکول،خاصکول،پره،ولیجار قرار داده اند تا بدینوسیله خیرین عزیز بتوانند کمکهای خود را بپردازند.
 مردم روستای انارکول می توانند کمکهای نقدی خود را به آقای محمد جامه تحویل داده و رسید دریافت نمایند.
به حمدالله آنقدر مردم نسبت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اجمعین ارادتمندند که در خصوص باز سازی ساختمان امامزاده صالح(ع)، افرادبسیاری بسیج شده اند و هر کس به شکلی که می تواند از کمکهای فکری ، علمی و مالی خود دریغ نمی نماید.


گزارش تصویری مربوط به بازسازی حرم امامزاده صالح (ع) روستای پره

پیام تسلیت

برادر جامه فوت مادر مکرمه تان را به شما تسلیت عرض نموده و انشاءالله در روز قیامت با شهید بزرگوارتان محشور خواهند شد . . . برای شما و خانواده گرامیتان صبر و سلامتی آرزومندیم . .

 آقای فریدون جمشیدی فوت پدر بزرگوارتان را به شما و خانواده ی گرامیتان تسلیت عرض نموده برای آن مرحوم غفران الهی و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزومندم.

از طرف فرشید محمودی (فرزند حقیقت)

تسلیت

" بازگشت همه به سوي اوست "

برادر گرامي جناب آقاي فریدون جمشیدی

با اندوه فراوان درگذشت پدر بزرگوارتان را خدمت جنابعالي و خانواده محترم تسليت عرض نموده از درگاه خداوند منان براي كليه بازماندگان صبر و شكيبايي و براي آن مرحوم غفران و رحمت واسعه الهي مسئلت دارم .

 

 

به اطلاع مي رساند مجلس ختم آن مرحوم در روز شنبه ۰۱/۱۲/۸۸ از ساعت 1۴ الي 30 :1۶ در مسجد جامع روستای انارکول برگزار مي گردد.

 

گزارش تصویری از مراسم شب هفتم مرحومه نجیبه خانم مهربانی مادر گرامی محمد جامه

 

تسلیت

جناب آقاي محمد جامه

ریاست محترم شورای بخش منطقه رحمت آباد

خبر درگذشت مادر گراميتان موجب تاثر و تالم گرديد. از يگانه حي لايموت مسئلت ميگردد ضمن عطاي صبر و بردباري و عزت و سلامتي براي جنابعالي و بازماندگان محترم ، غفران و رحمت واسعه خويش را مشمول آن مرحومه مغفوره بنمايد.

مدیریت وبلاگ انارکول