تبليغاتX
انارکول
 حفاری چرتغعلی تپه



|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 و ساعت 16:2  
 تصاویری کمیاب از حفاریهای چراغعلی تپه(سری2)

منظور از نگارنده: دکتر عزت اله نگهبان کاشف چراغعلی تپه

|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 11:14  
 احضار اموات باستان
احضار اموات باستان
ميراث‌ايران- فاطمه يزدي:
نزديك به 4۹ سال از كشف اشيايي گذشت كه روايت تازه‌اي از تاريخ ما دادند.

آنها در آرامش بودند؛ 3 هزار و خرده‌ای سال در آرامش و همه در کنار هم. تا اینکه چراغعلی کتله‌ای در زمینش به جای سنگ و کلوخ، طلا پیدا کرد. برق آن تکه طلای ناب، چشمش را گرفت. روستایی بی‌خبر از همه‌جا روانه بازار شد و با فروش آنچه در زمینش پیدا کرده بود، سیل حفاران و قاچاقچیان را روانه آنجا کرد.

تصور آنچه ممکن بود در این زمین پیدا شود، آنها را به جان تپه انداخت. کندند و پیدا کردند و بردند. تا آمدن دکتر عزت‌الله نگهبان و همراهانش، دو سوم دفینه‌های این تپه باستانی غارت شده بود.

آنها در آرامش بودند تا وقتی کسی جایشان را نمی‌دانست. همه در کنار هم در سرزمین خودشان؛ مارلیك.

بد نیست بدانید
  تپه مارلیک یکی از 5 تپه باستانی است که در دره گوهررود در اطراف رودبار واقع شده‌اند؛ دره‌ای خوش آب و هوا که برای سال‌ها محل سکونت اجداد ثروتمند گيلاني‌ها بوده. زینب بیجار، پیلاقلعه، دوربیجار و جازم کول، بقيه این تپه‌ها هستند.

  در پاييز سال ۱۳۴۰ش، هياتى به سرپرستى دکتر عزت‌الله نگهبان جهت بررسى و تحقيق عازم منطقه رحمت‌آباد رودبار شد. اين حفارى که به مدت ۱۴ ماه از پاييز ۱۳۴۰ تا آخر پاييز ۱۳۴۱ ادامه داشت، منجر به پيدا شدن ۵۳ آرامگاه به طور منظم و پراکنده در سطح تپه شد. این  آرامگاه‌ها عموما از سنگ و گل ساخته شده بودند.

در ساخت اين آرامگاه‌ها از تخته سنگ‌هاى بزرگ طبيعى که در سطح تپه وجود داشته، استفاده ‌شده. در بعضى قسمت‌ها هم از سنگ‌هاى زرد رنگى استفاده شده که از ۱۵کيلومتر دورتر و از دره کوری روخان به اين محل انتقال يافته‌‌اند.

  حفاری تپه مارلیک برای دکتر نگهبان و همکارهایش یک دردسر بزرگ بود. از درگیری‌ها و بی‌مهری‌های اهالی روستا که به تحریک قاچاقچی‌ها انجام می‌شد، تا تهمت‌ها و دردسرهایی که باعث و بانی‌اش مقام‌های دولتی بودند و به دادگاهی شدن دکتر و همکارهایش کشید؛ دردسری بزرگ که به نتیجه‌اش می‌ارزيد.

  در گذشته، تپه مارلیک محل زندگی مارها و موش‌ها بود و بعضی معتقدند این محل به این خاطر مارلیک نام گرفته. بعضی‌ها می‌گویند مارلیک تغییر یافته مارد لیک به معنای قوم مارد است.

  از این منطقه تعداد زیادی ظروف و اشیای سیمین و زرین به دست آمده که نشانگر ثروت فراوان ساکنان آن است. قدمت این آثار به حدود 3 هزار سال پيش يعنى اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول پيش از ميلاد مسيح مى‌رسد.

  ماردی‌ها - اقوام ساکن مارلیک - مردگان‌شان را با لباس رسمى و تزئينات کامل روى تخته سنگ و به پهلو قرار مى‌داده‌اند. در اين حالت زانوها اندکى خميده مي‌شدند. همراه مردگان، ظروف تشريفات مذهبى، مجسمه‌ها، زيورآلات، اسلحه، ابزار و ادوات، ظروف و ادوات آشپزخانه، مدل و نمونه ادوات مختلف و اسباب‌بازى کودکان دفن مى‌شد. اين امر نمايانگر هويت و حرفه صاحب آرامگاه و عقايد مذهبى اقوام ساکن در محل بود.

  به جز اين اشيا، آثار و ادوات جنگى از جنس مفرغ مانند: خنجر، پيکان، سرنيزه و نيز وسايل تزئينى مانند: گوش پاک‌کن، ناخن پاک‌کن، گوشواره‌، دستبند، گردنبند، پيشانى‌بند، موبند، سنجاق سر و همچنين ادوات و وسايل مورداستفاده نظير ظروف، دوک نخ ريسي، ديگ، ملاقه، سيخ کباب، ظروف سفالين، پيکرک‌ها و مجسمه‌هاى سفالين و فلزى در مارليک يافت شده‌اند. وسايل رزمى مانند: خنجر، شمشير، سرنيزه، سرگرز، مچ‌بند، بازوبند رزمي و تيردان مفرغى بیانگر جنگجو بودن این اقوام است.

  یکی از کشفیات مهم این تپه، 2 مهر استوانه‌ای است که روي آنها به خط میخی نقش شده است. این مهرها به باستان‌شناسان برای تشخیص خط و تاریخ  مارلیکی‌ها بسیار کمک کرده است.

  در تپه مارلیک آثار مفرغی، موزاییک و بدل چینی، مجسمه‌ و مهر یافت شده است.

 خرس نشسته


این موجود عجیب و غریب یک خرس سفالی است که مثل آدمیزاد نشسته تا آدمی رغبت کند و از دهان ناودانی شکلش چیزی بنوشد. گوش‌هایش سوراخ شده و دستانش 4 انگشت دارد. او هم ظرفي براي نوشیدن نوشيدني بوده است.

 افسانه طلایی

آن پایین بز تازه متولد شده در حال شیر‌خوردن است. کمی بالاتر بزرگ‌تر شده و شاخ درآورده و در حال خوردن برگ‌های درخت است.در ردیف سوم گراز و ترس از او وارد زندگی‌اش شده و بالاتر، لاشخورها مشغول تکه پاره کردن جسد او هستند و در نهایت موجودی شبیه جنین، نشانه تولد دوباره و زندگی دوباره است.

در بین آثار باستانی کشف شده، صحنه شیر خوردن یک حیوان تازه متولد شده، بسیار کمیاب است. نقش گراز هم چندان در هنر دنیای باستان دیده نشده و کارشناسان معتقدند که ممکن است این نقش منحصر به هنر ایران بوده باشد. مشابه لاشخورهای این جام، در نقش برجسته‌هایی که از شوش به دست آمده دیده می‌شود.

 جام زرین مارلیک

این گاوهای بالدار در حال بالا رفتن از درخت زندگی هستند. هنرمند مادی سر این گاوها را از دل ظرف طلایی بیرون آورده ! سر این گاوها را با این همه ظرافت و زیبایی از ظرف بیرون آورده و تنها گوش آنها را بعدا به سرشان پرچ کرده؛ کاری که پس از 3 هزار سال، با این همه امکانات تنها از دست قالب برمی‌آید و بس. بین جام‌های کشف شده، این جام بی‌نظير است و اوج هنر چکش‌کاری مارلیکی‌ها را نشان می‌دهد. در کف جام زرین مارلیک، یک گل تزئینی و در وسط گل، یک خورشید نقش شده.

 از حیوان به آدم

 این گوزن سفالی با گردن کشیده و گوش‌های تیز شده آماده فرار بوده که گل و آب و تردستی هنرمند عیلامی از حرکت نگه‌اش داشته تا ظرفی باشد برای نگه داشتن آب مقدس. ایرانیان باستان بر این عقیده بودند که نوشیدن  از این ظرف‌ها، سبب انتقال نیرو و تیزهوشی آن حیوان قدرتمند به آنها خواهد شد.

 نیم تنه طلایي

آن 2 دکمه برجسته، لباس تشریفاتی و تاجی که بر سر این مرد طلایی است، خبر از خاص بودن شخصیت او می‌دهد. او یک سلطان است؛ یک سلطان با گوشواره‌ای بر گوش که با احترام دست به سینه و ظاهرا در حال نیایش است.

 سبک هنری مارلیك

 اسب شاخدار با سم‌های طلایی و یال و کوپال افسانه‌ای، از 3 هزار سال پیش در رؤیاهای ما آدم‌ها بوده.  یکی از ویژگی‌های سبک نقش‌های هنری مارلیک، ظرافت، تزئینی بودن و رفتن به سمت انتزاعي کردن فرم‌های واقعی است. بعضی از کارشناسان نام سبک هنری مارلیک را برای آثار هنرمندان مارلیکی انتخاب کرد‌ه‌اند.

 گرزها و سرنیزه‌ها


 اهالی تپه مارلیک علاقه و ظاهرا احتیاج فراوانی به سرنیزه و سرگرز داشته‌اند؛ این‌را می‌شود از تعداد زیاد سرنیزه‌ها و سرگرزهای مکشوفه در آنجا فهمید. سرنیزه را از هر طرف نگاهش کنی، شکل سر انسان را یادت می‌اندازد.  سر گرز هم 9 سر انسان روی خودش دارد. هر دوی آنها از مفرغ ساخته شده‌اند؛ البته چشم‌های آدم‌های سر گرز از استخوان ساخته شده تا شاید ترسناک‌تر باشد.

 گاو پر استفاده


 کوهان بزرگ و اغراق‌شده، تمهید سفالگر مارلیکی بوده برای قوی‌تر نشان دادن گاو کوهان داری که فقط 26 سانتي‌متر طول و 19 سانتی‌متر عرض دارد.  وظیفه این حیوانات گلی، نگه داشتن آب مقدس یا مایعات دیگر در بدن‌های سفالین صیقلی‌شان بوده. حدود 18 مجسمه سفالی گاو کوهان‌دار در حفاری قبرستان سلاطین مارلیک به دست آمده. مارلیکی‌ها به این حیوان توجه زیادی داشته‌اند و ظاهرا برایشان مظهر قدرت و استفاده بوده.

 ساغر موزاییکی

چه حوصله‌ای می‌خواهد تراشیدن چیزی حدود 2هزار تکه سنگ به شکل استوانه و چیدن آنها در کنار هم؛ تنها برای اینکه می‌خواهی آنچه از آن چیزی می‌نوشی، زیبا باشد. حوصله‌ای که اجداد مارلیکی ما داشتند اما من و تو نداريم.

  آرایش مارلیکی
 این سنجاق‌های تزئینی برای نگهداری مواد آرایشی استفاده می‌شده‌اند. سر این سنجاق‌ها به شکل شیر و از طلا ساخته شده و قسمت پایینی‌شان از برنز. طول این سنجاق‌ها 5/18 سانتی‌متر است.

قطر این شبه سپر 5/16 سانتی‌متر است، پس لابد سپر نیست. این جسم طلایی دكمه است. از دكمه‌های طلایی با قطر 2 تا 5/16 سانتی‌متر، برای زینت دادن به لباس‌های تشریفاتی استفاده می‌شده است.

منبع: روزنامه همشهری
|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 و ساعت 9:35  
 يادگارهاي باستاني : جام اسب شاخدار

جام اسب شاخدار يك جام زرين با نقش‌هايي زيبايي از اسب شاخدار است كه درچراغعلي تپه(تپه‌ي مارليك) رحمت آباد رودبار به هنگام كاوش‌هاي گروه باستان‌شناسي دانشگاه تهران به سرپرستي دكتر عزت الله نگهبان در سال‌هاي 1340 و 1341 خورشيدي پيدا شد. در اين جا چكيده‌ي توصيف باستان‌شناسي دكتر نگهبان را از اين جام بسيار بارزشمند مي‌خوانيد.

  جام سه هزار ساله‌ي مارليك با نقش اسب شاخدار نزديك 5/17 سانتي‌متر بلندي دارد و قطر دهانه‌ي آن نزديك 12 سانتي‌متر است. لبه‌ي جام در اثر تاب دادن فلز به صورت مفتولي درآمده و استحكام بيشتري پيدا كرده است. نزديك كف جام نيز بخش برجسته و نوارمانندي دارد كه پيرامون جام ادامه مي‌يابد و استحكام بيشتري براي جام در نزديكي كف ظرف به وجود آورده است.

  نقش‌هاي روي جام برجسته و برآمده‌اند و روي بخش‌هاي برجسته ريزه‌كاري‌هاي بسيار دقيق و ظريفي وجود دارد. نقش‌هاي روي جام در دو رديف كار شده كه با خطي برجسته از هم جدا شده‌اند. در هر رديف نقش اسب شاخدار سه بار دور تا دور جام تكرار شده است. اين اسب بسيار متناسب و با گردن كشيده و خميده، كمر باريك، دست و پاي ظريف و عضلاني و در حال راه رفتن،گرداگرد جام نمايش داده شده است. بخش‌‌هاي خالي نيز با نقش گل هشت‌پر تزيين شده كه شباهت زيادي به گل نيلوفر دارد.

   اسب شاخدار داراي سري كشيده و دراز با چشماني برجسته و گرد است. خط‌هاي موج‌داري پيرامون چشم‌ها ديده مي‌شود كه نمايش دهنده‌ي ابروان هستند. بخش‌هاي بيني، پوزه و دهان و منخرين بسيار روشن و دقيقي نمايش داده شده‌اند. از پيشاني جانور شاخي خميده و نوك‌تيز روييده است كه بيشتر آن، مگر نوك خميده‌ي آن، با هاشورهاي جناغي موازي تزيين شده است. در پايه‌ي شاخ گوش‌هاي دراز و برگ‌مانند جانور ديده مي‌شود.

  سطح گردن دراز و خميده‌ي جانور با نقش‌ شطرنجي پوشيده شده و خانه‌هاي شطرنجي با نوارهايي از خط‌هاي كوتاه هاشوري موازي، از يكديگر جدا شده‌اند. اين نوع نقش كه همه جاي گردن جانور را پوشانده، ديگر بخش‌هاي بدن را تا ناحيه‌ي كپل و دم نيز فراگرفته است. پشت گردن، از جاي گوش به سوي دم، يال كوتاه جانور به صورت نواري از خط‌هاي موازي مايل به صورت هاشور ادامه دارد كه انتهاي آن در محل شانه‌ي جانور به صورت گوي برجسته‌اي نمايش داده شده است. سه گوي بزرگ ديگر كه شايد منگوله‌هاي ابريشمي يا پشمي را نمايش مي‌دهند، بر پشت جانور ديده مي شود. اين منگوله‌ها در بخش پايه با هاشورهاي ظريف جناغي و در بخش گوي‌مانند با خط‌هاي خميده‌ي موازي تزيين شده‌اند.

  دو خط موازي خميده نواري را مي‌سازند كه گلوي جانور را كه با رديف نقش‌هاي خط‌هاي كوتاه موازي پوشانده شده است، از گردن جانور متمايز و مجزا مي‌سازند. اين رديف خط‌هاي موازي كوتاه تا ناحيه‌ي سينه جانور ادامه مي‌يابد و بخشي از شكم را نيز فراگرفته است. يك گوي تزييني از اين بخش روي سينه‌ي جانور آويزان است كه به مانند گوي‌هاي ديگر با هاشورهاي جناغي تزيين شده است.

  سطح ناحيه‌ي شانه‌ي جانور كه تا اندازه‌ي زيادي مشلث‌شكل است، از دايره‌هاي ظريف نقطه‌چين پوشيده شده و با دو خط موازي خميده متمايز گرديده و در بخش جلو و پشت با خط‌هاي موازي خميده پوشيده شده است. اين دايره‌هاي نقطه‌چين تا بخش بالايي پاهاي جلو تا حدود زانو نيز ادامه مي‌يابد.

  تزيينات نقش‌هاي شطرنجي كه بدن جانور را پوشانده‌اند، تا ناحيه‌ي بالايي پاياهاي عقبي نيز ادامه دارند. بخش داخلي پاهاي جلو و عقب جانور با خط‌هاي موازي نقطه‌چين تزيين شده‌اند. محل پيوند شدن استخوان‌ها در مفصل‌ها با خط‌هاي خميده موازي هم‌مركز نمايش داده شده است و بندها و مفصل‌هاي پاهاي جلو و عقب با گوي‌هاي ابريشمي يا پشمي زينت‌ شده‌اند كه به مانند گوي‌هاي ديگر با هاشورهاي جناغي موازي و خط‌هاي خميده‌ي موازي پوشيده شده‌اند.

  دم دراز جانور نخست به سوي بالا جهت گرفته و سپس با يك خم زاويه‌دار به پايين سرازير مي‌شود. خط‌هاي موازي دورادور پيوندگاه دم جانور و همچنين جاي خميدگي و تاشدگي دم را متمايز ساخته‌اند. سطح دم جانور با نقش‌هاي موازي زيگزاگي نقطه‌چين تزيين شده است. در انتهاي دم نخست خط‌هاي موازي نمايش داده شده و سپس انبوه موهاي انتهاي دم جانور با خط‌هاي متعدد موج‌دار عمودي موازي نمايش داده شده است.

  زير لبه‌ي جام يك حاشيه‌ي تزييني بافته‌ي زنجيري سه رديفه دورادور جام را تزيين نموده است. در وسط جام بين دو صحنه‌ي زبرين و زيرين كه هر كدام نقش اسب شاخدار دارند، يك نوار از خط‌هاي جناغي دوتايي وجود دارد كه دو صحنه را از هم جدا مي‌كند. در بخش نزديك به كف نيز حاشيه‌ي تزييني با نقش نوار مارپيچ سه خطي دورادور جام را فراگرفته است. كف جام با نقش بسيار جالب و درهم مثلث‌هاي استليزه زينت شده است كه به شيوه‌ي زيبايي در كنار هم جاي گرفته‌اند و در نوك هر گوشه‌ي آن‌ها نقوش خميده‌ي پيچيده ديده مي‌شود. پيرامون اين نقش را دايره‌اي فراگرفته است.

  اسب شاخدار اگر چه يك جانور خيالي بوده است، ولي به عنوان يك جانور اشرافي دلاور، نترس، شجاع، مغرور، قويي ولي نجيب و پشتيبان جانوران ديگر در اسطوره‌ها و افسانه‌هاي باستاني شناخته شده است. اما اين اسب با زيبايي بسيار چشمگير روي جام طلايي مارليك نقش بسته كه مانند آن كمتر ديده شده است. پرفسور پورادا( Porada ) زيبايي اين اثر را اين گونه بيان كرده است:

  "چنين عناصر نقشي استليزه و زيبايي مانند تزيين بدن جانور با خط‌ها و نواحي متفاوت نقش كه بخش‌هاي مختلف بدن جانور را متمايز و مشخص از يكديگر نموده است، سبك و روش يك مكتب هنري ظريف، تزييني و استليزه و ابستره‌ايست كه ما به عنوان سبك هنري مارليك آن را نام نهاده‌ايم."

|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در شنبه پانزدهم اسفند 1388 و ساعت 10:48  
 جراغعلی تپه
|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 9:38  
 كاشف تپه مارليك رودبار

پدر علم باستانشناسي ايران، دكتر عزت اله نگهبان

پدر علم باستانشناسي ايران، دكتر عزت اله نگهبان،بنيانگزار علم نوين باستانشناسي ايران
دكتر نگهبان بنيانگذارعلم نوين باستانشناسي در ايران است. دكترنگهبان در صدها حفاري در مناطق مختلف باستاني ايران توانست آثار مهمي از تمدن ايران را شناسايي و در خيلي موارد از نابودي آنها جلوگيري كند . وي كاشف تپه مارليك رودبار ،و كاشف منطقه باستاني هفت تپه مي باشد.
 
 دكتر نگهبان كيست ؟

دكتر تگهبان روزگار درازي را در ايران به تربيت دانشجو، کشف حوزه هاي جديد فعاليت هاي باستان شناسي، نجات بخشي محوطه هاي تاريخي و کوششي خستگي ناپذير براي ارتقاي اين حرفه اختصاص داده است. سالها با قاچاقچيان اشياي عتيقه و حفاران غير مجاز که خاندان پهلوي در راس آنها بودند جنگيد ولي امروز بيماري اجازه نمي دهد حتي خاطراتي از آن دوران را به ياد آورد.
«عزت‌الله نگهبان»که به شهادت بسياري از همکارانش تحولي شگرف در پيشرفت رشته باستانشناسي ايران به وجود آورد، در سال 1305 خورشيدي در اهواز به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در دبستان جمشيد جم و دبيرستان فيروز بهرام و مدرسه فني آلماني در تهران به پايان برد. در سال 1328، از دانشگاه تهران ليسانس گرفت. نگهبان در سال 1329 به موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو راه يافت و در 1333 موفق به اخذ درجه فوق ليسانس خود از اين دانشگاه شد. عنوان رساله وي با راهنمايي دونالد مك‌كان« سير سفال نخودي رنگ در خوزستان» بود.

نگهبان در طول اقامتش در شيكاگو، در International House در نزديكي دانشگاه شيكاگو زندگي مي كرد و در همين مكان با ميريام لويس ميلر (Miriam Lois Miller) كه دانشجوي رشته كتابداري بود، آشنا شد و ازدواج كرد. پس از بازگشت به ايران، نگهبان با درجه دانشياري به استخدام دانشگاه تهران درآمد و با اخذ دكتراي افتخاري از دانشگاه تهران در سال 1345، به درجه استادي ارتقا يافت. از 1346 تا 1356، دكتر نگهبان مديريت گروه باستان‌شناسي را به عهده داشت.
دانشجوياني که در اين مدت تربيت کرده است هم اکنون بهترين باستان شناسان ايراني هستند. روش تعليم او در دانشگاه با آنچه که تا آن زمان در ايران رواج داشت همخواني نداشت و همين مسئله گرفتاري هايي براي او به وجود آورده بود.
«دکتر عزت الله نگهبان» در 1336 موسسه باستان‌شناسي دانشگاه تهران را بنياد گذاشت و تا 1356 عهده‌دار رياست آن بود. در 1354 به رياست دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران منصوب شد و تا سال بازنشستگي خود در 1357 در اين سمت باقي ماند. «صادق ملک شهميرزادي»، باستان شناس و همکار او در دانشگاه تهران نقش دکتر نگهبان را در تحول اساسي اين رشته در ايران به خوبي شرح مي دهد:« هنگامي که با سمت استادي در گروه باستان شناسي دانشکده ادبيات دانشگاه تهران انجام وضيفه مي کرد معاون اداره کل باستان شناسي نيز بود و در 1340 اولين حفاري مشترک دانشگاه تهران و اداره کل باستان شناسي را در تپه مارليک (چراغعلي) تپه رودبار سرپرستي کرد. او نمايشگاهي از آثار به دست آمده از حفاري مارليک در 1341 در ساختمان موزه ايران باستان ترتيب داد که در نوع خود بي نظير و اولين نوع چنين نمايشگاهي بود که روحي در کالبد بي جان موزه دميده شد و توجه و علاقه به ميراث فرهنگي و مطالعات باستان شناسي را بين مردم و دانشجويان افزايش داد.

شاگرداني که از محضر او درس گرفته اند امروز جزو بهترين باستان شناسان ايران هستند که بسياري از آنها در دانشگاه هاي طراز اول خارجي مشغول تدريس اين رشته اند. حميد خطيب شهيدي (مدير گروه باستان شناسي دانشگاه تربيت مدرس)، سيد منصور سجادي( استاد دانشگاه رم و سرپرست هيات کاوش در شهر سوخته)، جلال رفيع فر (مدير گروه سابق انسان شناسي دانشگاه تهران)، محمد صالح صالحي، حکمت الله ملا صالحي (استاد دانشگاه تهران) و عباس عليزاده (استاد دانشگاه شيکاگو) فقط تعدادي از شاگردان اويند.
|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در شنبه هفدهم بهمن 1388 و ساعت 11:9  
 جام افسانه زندگی (مارلیک)

در پاييز 1340 شمسي هنگام بررسي منطقه‌ي رودبار استان گيلان براي آماده‌كردن نقشه‌ي باستان‌شناسي ايران، تپه‌اي در شمال دهكده‌ي "نصفي" در دره‌ي گوهر رود (کوری روخان) كشف شد كه از نظر تاريخ و هنر گذشته‌ي ايران از هر نظر جايگاه ويژه‌اي دارد. اين تپه آثار ارزنده‌ي قبرستان فرمان‌روايان و سرداران قوم‌هايي را در خود پنهان داشته است كه در سال‌هاي پاياني هزاره‌ي دوم تا سال‌هاي آغازين هزاره‌ي يكم پيش از ميلاد در شمال ايران فرمان‌روايي مي‌كرده‌اند. اين تپه، كه امروزه با نام تپه‌ي مارليك شناخته مي‌شود، از ميانه‌ي پاييز 1340 تا پايان پاييز 1341 به سرپرستي دكتر عزت الله نگهبان كندوكاو شد و 53 آرامگاه در آن كشف شد كه هر كدام از آن‌ها از آثار ارزنده‌ي هنري پر بود.

آرامگاه‌هاي كشف شده در كندوكاو گورستان‌هاي فرمان‌روايان مارليك، با وجودي كه بنابر قدرت و اهميت و ثروت صاحبان خود از نظر ساختمان و چيزهاي درون آن‌ها، با هم تفاوت داشتند، اما همگي نشان‌دهنده‌ي باورها و انديشه‌هاي قوم‌هاي گذشته‌ي آن‌جا درباره‌ي زندگي پس از مرگ است. هم‌چنين سندهاي ارزنده‌اي براي باستان‌شناسان در زمينه‌ي پيشرفت هنر و صنعت ايران در گذشته است كه امروزه بررسي آن‌ها كمك شاياني به روشن شدن گوشه‌هاي تاريك تاريخ كشور مي‌كند. جام افسانه‌ي زندگي يكي از اين آثار ارزنده است كه نشان مي‌دهد چگونه يك هنرمند باستاني كوشش كرده است داستاني را در چند صحنه‌ي از آغاز تا پايان بر ديواره‌ي يك جام طلايي به نمايش بگذارد.



جام افسانه‌ي زندگي نزديك بيست سانتي‌متر بلندي و چهارده سانتي‌متر پهناي دهانه دارد و از يكي از آرامگاه‌هاي بخش شمالي تپه درمنطقه‌ي +vib به دست آمده است. اين جام تا اندازه‌ي زيادي از زر ناب درست شده است و نرمي ويژه‌اي دارد. بخش لبه‌ي جام به صورت مفتول درآمده و سختي بيشتري به لبه‌ي جام داده است. نقش‌هاي روي جام كه برجسته‌ و از سطح جام بيرون زده‌اند، در چهار رديف سازمان‌يافته‌اند و روي هم يك مفهوم را بيان مي‌كند كه در گرداگرد جام چند بار آمده است.

1. رديف نخست(پايين‌ترين رديف) نخستين مرحله‌ي زندگي بز جواني را نشان مي‌دهد كه تازه از مادر زاده شده است و از پستان مادر شير مي‌خورد. مادر سر خود را برگدانده و در حال نوازش پشت بزغاله است. اين صحنه نشان مي‌دهد كه هنرمند به‌خوبي از وضعيت رشد و نمو جانوران آگاه بوده است، زيرا در سر بزغاله فقط گوش را نمايش داده و چون شاخ‌ها هنوز نروييده‌اند، آن‌ها را نكشيده ‌است. او ماهيچه‌هاي پاها و دست‌ها را با خط‌هاي ساده نمايش داده و موهاي بدن مادر و بزغاله را با خط‌هاي نقطه‌چين جناقي موازي كشيده است.

2. رديف دوم كه بالاي رديف پيشين است، به شيوه‌ي تقارن‌دار بز نوجواني را نشان مي‌دهد كه در حال بالا رفتن از درخت است. در اين‌جا بز از مرحله‌ي كودكي گذشته است و به جاي شير نوشيدن از پستان مادر، از درخت برگ مي‌خورد. شگفت‌انگيز است كه هنرمند براي نشان دادن سن جانور شاخ‌ها را راست و نه خميده بر سر او كشيده است و روي شاخ دو گره يا خط گذاشته كه نشانه‌ي دو سال از زندگي آن است. دم بز جوان نخست به بالا و سپس با يك زاويه‌ي تند به سوي زمين كشيده شده است و نشان‌دهنده‌ي بزرگ‌شدن جانور نسبت به حالت و سن جانور در رديف يكم است.

3. رديف سوم نقش گرازي در حال رفتن است. سر جانور به جلو كشيده شده و به نظر مي‌آيد در حال حمله است. اين نقش نيز مانند نقش‌هاي ديگر در گرداگرد جام چند بار آمده است. موهاي جانور با نوارهاي افقي خط‌هاي جناغي موازي و يال خشن پشت گردن و ادامه‌ي آن روي پيشاني با خط‌هاي كوچك راست و موازي نمايش داده شده است. گوش‌هاي جانور، نوك‌تيز و به سوي پشت و چشم‌ها بيضي كشيده شده است. دندان‌هاي نيش، پوزه و ماهيچه‌هاي دست و پا با خط‌هاي ساده و بسيار متناسب نمايش داده شده است. اين صحنه نمايانگر مرحله‌ي سوم داستان است و نشان مي‌دهد كه زندگي بز در خطر افتاده است.

4. رديف چهارم(بالاترين رديف) صحنه‌‌اي است كه مرحله‌ي پاياني زندگي بز را نمايش مي‌دهد و پيكر كشته شده‌ي بز را نشان مي‌دهد كه لاشخورها در حال خوردن آن هستند. بز ديگر به صورت جانور جواني نشان داده نشده است و روي شاخ‌هاي بلند و خميده‌ي او يازده گره يا خط ديده ميشود كه نشان دهنده‌ي شمار سال‌هاي زندگي آن است. بنابراين، جانور در يازده‌سالگي با يورش گراز كشته شده است. لاشه‌ي بز كوهي در حالت درازكشيده بر پشت روي زمين است. سطح بدن با خط‌هاي نقطه‌چين پوشيده شده است كه نشان‌دهنده‌ي موهاي بدن است.

از شگفتي‌هاي صحنه چهارم اين است كه نگارگر كوشش كرده است به اين صحنه عمق ببخشد و به عبارت ديگر صحنه‌اي سه‌بعدي پديد آورد. از اين رو، لاشخورهايي كه در حال خوردن پيكر جانور هستند بسيار بزرگ وآن‌هايي كه در حال پرواز هستند كوچك‌تر نمايش داده شده‌اند. بال‌هاي لاشخورها به چهار رديف بخش شده كه سه رديف آن كوچك و رديف چهارم بزرگ‌تر است. هر پر بال يك مثلث دراز در ميانه دارد كه نشان‌دهنده‌ي بخش سخت پر است و در دو سوي آن بخش نرم پر به صورت خط‌هاي جناغي موازي نمايش داده شده است. پرهاي گردن و پاها به مانند فلس‌هاي ماهي روي هم جاي گرفته‌اند.

در ميانه‌ي صحنه‌ي چهارم جانور كوچكي نزديك چيزي مانند يك درخت كوچك ديده مي‌شود كه به نظر مي‌رسد جنين يا ميمون باشد. اگر آن را جنين بدانيم، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه هنرمند مي‌خواسته پيوستگي زندگي و مرگ را از زادروز تا روز مرگ و سپس زندگي دوباره نمايش دهد. در حالت دوم، مي‌توان گفت كه هنرمند از افسانه‌هاي كهن هند و ايران الهام‌گرفته و داستان زندگاني جنگل و جانوران را براي عبرت انسان روي جام به نمايش گذاشته است و ميمون نماينده‌ي جانور باهوش و زيرك است كه در بيشتر چنين داستان‌هايي، از جمله در داستان‌هاي كليله و دمنه، ديده مي‌شود.

جام افسانه‌ي زندگي نه فقط از نظر اين كه نخستين نمونه از داستان تصويري است، اهميت دارد، بلكه يكي از شاهكارهاي هنري جهان باستان است كه مانند آن كم پيدا مي‌شود. سازنده‌ي اين اثر از فن پيشرفته‌ي فلزكاري آگاه بوده و از آن به زيباترين شيوه درساختن اين جام بهره گرفته است. باريك‌بيني او در ساختن اين جام بسيار شگفت‌انگيز است. او كوشيده است حالت طبيعي و عادي حركت‌هاي جانور را آن گونه كه در طبيعت است، نمايش دهد و فراورده‌ي دستان چابك و هنرمند او به‌خوبي نشان مي‌دهد كه از نظر آگاهي و آشنايي با طبيعت در سطح بالايي بوده است.
__________________
|+| نوشته شده توسط یکی مثل شما در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 19:51  
mouse code|mouse code

كد ماوس